السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
56
سيره معصومان ( فارسي )
پيغمبر ( ص ) بنى عبد المطلب را به اسلام فرا مىخواند در تاريخ طبرى آمده است : حديث كرد ما را ابن حميد ، حديث كرد ما را سلمه ، حديث كرد مرا محمد بن اسحاق از عبد الغفار بن قاسم از منهال بن عمر و از عبد اللّه بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب از عبد اللّه بن عباس از على بن ابى طالب كه گفت : چون آيهء « وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَك الْأَقْرَبِين » « 154 » بر رسول خدا ( ص ) فرود آمد ، پيامبر مرا فراخواند و فرمود : اى على ! خداوند مرا فرموده است كه خويشان و بستگان نزديكم را بيم دهم . من از اين فرمان كمتوش و توان شدم و مىدانم كه هرگاه بخواهم با آنان در اين باره سخن بگويم ، از ناحيهء آنان چيزى را كه ناخوشايند مىدانم ، خواهم ديد . پس بر اين فرمان سكوت كردم تا آن كه جبرئيل به نزدم آمد و گفت : اى محمد اگر تو كارى را كه بدان مأمور شدهاى به انجام نرسانى پروردگارت عذابت خواهد كرد . پس تو يك صاع غذا براى ما آماده كن و پاچهء گوسفندى در آن بينداز و يك كاسهء بزرگ نيز از شير پر كن و آنگاه بنى عبد المطلب را براى من گردآور تا با آنها سخن گويم و مأموريت خود را به ايشان ابلاغ كنم . من تمام كارهايى را كه پيامبر به من فرموده بود ، به جاى آوردم و سپس بنى عبد المطلب را جمع كردم . آنها در آن روز 40 نفر يا يكى كمتر يا زيادتر بودند . در ميان آنان عموهاى پيغمبر ، ابو طالب ، حمزه ، عباس و ابو لهب نيز بودند . چون همه در محضر پيامبر جمع شدند آن حضرت از من خواست غذايى را كه براى آنها فراهم ساخته بودم ، بياورم . غذا را آوردم و چون آن را بر زمين نهادم رسول خدا ( ص ) پارهاى گوشت برداشت و آن را با دندانش تكه كرد و سپس پارههاى گوشت را به دور و بر سفره انداخت و آنگاه فرمود : به نام اللّه بگيريد . حاضران آغاز به خوردن كردند تا آن كه هيچ كس به چيزى نياز نداشت ( كسى گرسنه نماند ) سپس پيامبر فرمود : سيرابشان كن . من آن قدح شير را آوردم و حاضران نوشيدند تا آن كه همه سيراب شدند . همين كه پيغمبر خواست با آنها سخن بگويد ، ابو لهب بر آن حضرت پيشى گرفت و گفت : دوست شما چه سخت جادويتان كرد ! حاضران پراكنده شدند و پيامبر ( ص ) هم با آنها سخنى نگفت . فردا پيامبر ( ص ) به من گفت : اى على ! اين مرد در سخن بر من پيشى گرفت و چيزهايى گفت كه خود شنيدى ، و پيش از آن كه من با آنان سخنى بگويم همه پراكنده شدند . پس تو همچون ديروز غذايى فراهم آور و آنها را نزد من جمع كن . من چنان كردم و آنها را در محضرش گرد آوردم . سپس وى از من خواستار غذا شد . برايشان غذا آوردم و پيامبر همچون ديروز غذا را تقسيم كرد ، همه خوردند تا آنجا كه نيازى به چيزى نداشتند . سپس رسول خدا ( ص ) فرمود : سيرابشان كن . من قدح شير را برايشان آوردم ، همه نوشيدند و سيراب شدند . آنگاه رسول خدا ( ص ) به سخن درآمد
--> ( 154 ) شعراء / 214 ، و بستگان نزديك خود را بيم بده .