السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
57
سيره معصومان ( فارسي )
و گفت : اى بنى عبد المطلب ! به خدا سوگند من در ميان عرب جوانى را نمىشناسم كه براى قومش چيزى بهتر از آنچه كه من براى شما آوردهام ، آورده باشد . من خير دنيا و آخرت را براى شما آوردهام و خداوند تعالى مرا فرموده است كه شما را به دو فرا بخوانم . پس كدامين شما مرا در اين امر يارى مىدهد تا برادر و وصى و جانشين من در ميان شما باشد ؟ على نقل كرد كه : حاضران همه سكوت كردند و من كه از همه كمسالتر و چشمانم پرقىتر و شكمم بزرگتر و ساقهايم باريكتر بود ، گفتم : من اى پيامبر خدا ياور تو بر اين دعوت مىشوم . پس پيامبر ( ص ) گردن مرا گرفت و گفت : اين برادر و وصى و خليفه من در ميان شماست . به دو گوش فرا داريد و فرمانش بريد . حاضران در حالى كه مىخنديدند ، برخاستند و به ابو طالب گفتند : او ( محمد ( ص ) ) به تو دستور داد كه سخن پسرت را بشنوى و از او فرمان ببرى . طبرى در تفسير خود عين همين روايت را ، هم از نظر سند و هم از نظر متن ، نقل كرده است اما كسانى كه كتاب را چاپ كردهاند بنا بر خوى جاهلى خويش ، با اين عبارت به ستيز پرداخته و به جاى عبارت « على ان يكون اخى و وصيى و خليفتى فيكم » عبارت « على ان يكون اخى و كذا و كذا » آوردهاند و نيز به جاى فرمايش پيامبر ( ص ) در معرفى على ( ع ) به آن جمع كه گفت : « ان هذا اخى و وصيى و خليفتى فيكم » عبارت « ان هذا اخى و كذا و كذا » را قرار دادهاند و سخن آن حضرت كه فرمود : « فاسمعوا له و اطيعوا » را همچنان در متن نگهداشتند كه اين خود ( براى استدلال ما ) كافى است . آن چه اينان حذف و تبديل كردهاند ، در واقع اشارتى است بدانچه كه در تاريخ به طور يقينى ثبت و به آن تصريح شده است . زيرا سند و متن اين حديث در هر دو كتاب ( تاريخ و تفسير طبرى ) يكى است مگر در دو كلمه كذا و كذا ! ! اين جانب آگاهى يافتم كه دكتر محمد حسين هيكل مصرى در كتاب خود موسوم به حيات محمد ، همين حديث را در چاپ اول ذكر كرده اما در چاپ دوم در برابر خواست و ارادهء كسانى كه بر او فشار وارد مىآوردند ، كوتاه مىآيد ! ببين و تعجب كن ! ! « 155 »
--> ( 155 ) دكتر هيكل كتاب حيات محمد را ابتدا در روزنامهء هفتگى سياسى خود منتشر ساخت و متن كامل آن را هم چنان كه بود نوشت . هنگامى كه يك نفر در اين باره به او اعتراض كرد وى پاسخ داد : من اين سخن را از خود نگفتم بلكه تاريخ است كه چنين مىگويد . وى در چاپ نخست همين كتاب بازهم همان حديث را نقل مىكند اما در چاپ دوم و چاپهاى بعدى مىكوشد آن را مسخ كند . وقتى پژوهشگران در صدد پى بردن به علت اين امر برمىآيند ، درمىيابند كه دكتر هيكل از يكى از اشخاص معروف زمان مىخواهد كه با خريدن 1000 نسخه از كتاب حيات محمد با او همكارى كند اما آن شخص خوددارى مىكند و مىگويد كه تنها در صورتى كه نويسنده اين حديث را مسخ كند و نامقبول جلوه دهد ؛ با وى حاضر به همكارى است و دكتر هيكل هم بنا به خواست آن شخص كوتاه مىآيد . حديث را بريده و خراب مىكند ! ! ( ناشر )