السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

31

سيره معصومان ( فارسي )

پادشاهان مىنوشت . همچنين ثابت بن قيس بن شماس و زيد بن ثابت و معاوية بن ابى سفيان و برادرش يزيد و مغيرة بن شعبه و زبير بن عوام و خالد بن وليد و علاء بن حضرمى و عمرو بن عاص و عبد اللّه رواحه و محمد بن مسلمه و عبد اللّه بن عبد اللّه بن ابى بن سلول ، جزو نويسندگان آن حضرت بودند . » نويسندگى اكثر اينان به نوبت و به هنگام نياز بوده است . صاحب سيرهء حلبيه از برخى ، روايت كرده است كه « معاويه و زيد بن ثابت هميشه براى نوشتن وحى يا غير آن ، فرا روى رسول خدا ( ص ) بودند و كارى جز اين نداشتند . » ابن حجر در الاصابه مىنويسد : مدائنى گويد « زيد بن ثابت وحى را مىنوشت و معاويه آنچه را كه ميان پيامبر و عرب بود ، مىنوشت . » سخن اين عده كه گفته‌اند : معاويه به وحى ناآگاه بود ، حكايت از آن دارد كه زيد وحى را مىنگاشت و معاويه نامه‌هاى عرب را ، و گرنه با سخن مدائنى تعارض پيدا نمىكند . در استيعاب آمده است : « معاويه يكى از كسانى بود كه براى رسول خدا ( ص ) مىنوشت . » اگر معاويه وحى را مىنوشت قطعا گفته شده بود . در استيعاب همچنين آمده است : « ابو داود طيالسى گفت : حديث كرد ما را هشيم و ابو عوانه از ابو حمزه از ابن عباس ، كه رسول خدا ( ص ) در پى معاويه فرستاد كه براى او بنويسد ، گفته شد : او طعام مىخورد ، سپس بار ديگر در پى او فرستاد و بازگفته شد كه او طعام مىخورد . پس پيامبر ( ص ) فرمود : خداوند هرگز شكمش را سير نكند . » مبعث بنا بر آنچه از ائمهء اهل بيت ( ع ) روايت شده رسول خدا ( ص ) در هفدهم ماه رجب ، روز دوشنبه ، در 40 سالگى به پيامبرى برانگيخته شد . اندكى پيش از بعثت ، آن حضرت در غارى بر فراز كوهى كه بدان حراء گفته مىشد ، در سه ميلى شمال مكه براى عبادت خلوت مىكرد و چند سالى بر اين شيوه عمل كرد و در همين غار بود كه بر او وحى فرود آمد . اولين وحى ، رؤياى صادقه بود . بخارى و مسلم روايت كرده‌اند : نخستين وحيى كه به رسول خدا ( ص ) نازل شد ، رؤياى صادقه در خواب بود . آن حضرت رؤيايى نمىديد جز آن كه همچون فلق صبح مىآمد . سپس تمايل به خلوت پيدا كرد پس به حراء مىآمد و در آن شبهاى معدودى به عبادت مىپرداخت . پس حق او را بيامد در حالى كه در غار حراء بود . پس فرشته نزد او آمد و گفت : « بخوان به نام پروردگارت كه آفريد . آفريد انسان را از خون بسته . بخوان و پروردگارت « گرامىتر است آن كه به قلم آموخت . آموخت انسان را آن چه كه نمىدانست . » « 26 »

--> ( 26 ) علق / 1 - 5 ؛ « اقْرَأْ بِاسْم رَبِّك الَّذِي خَلَق . خَلَق الْإِنْسان مِن عَلَق . اقْرَأْ وَ رَبُّك الْأَكْرَم . الَّذِي عَلَّم بِالْقَلَم عَلَّم الْإِنْسان ما لَم يَعْلَم .