السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

272

سيره معصومان ( فارسي )

بنگريد پس از من چگونه در مورد آنها عمل مىكنيد . شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : وقتى پيامبر ( ص ) از نزديكى مرگش ، كه قبلا آن را براى امت خود بيان كرده بود مطمئن شد ، پيوسته در ميان مسلمانان به سخنرانى مىايستاد و آنها را از فتنه و اختلاف پس از رفتنش برحذر مىداشت و همواره به آنها تأكيد مىكرد كه به سنتهاى وى تمسك كنند و بر آنها با يكديگر وحدت داشته باشند . مسلمانان را تشويق مىكرد كه به عترتش اقتدا كنند و آنها را اطاعت و يارى و پاسبانى نمايند و در امور دينى بديشان چنگ آويزند و از اختلاف و ارتداد پرهيزشان مىداد . از جمله مسائلى كه پيغمبر ( ص ) به مسلمانان تذكر داد روايتى است كه همه بر صدور آن اتفاق دارند . در اين روايت آمده است كه پيغمبر ( ص ) فرمود : اى مردم ! من شما را ترك مىكنم و شما در حوض بر من وارد مىشويد بدانيد كه من دربارهء ثقلين از شما پرسش خواهم كرد . مواظب باشيد كه پس از من با آنها چگونه رفتار مىكنيد . زيرا خداوند لطيف و خبير مرا آگهى داد كه اين دو از هم جدا نمىشوند تا مرا ملاقات كنند . من از پروردگارم چنين تقاضا كردم و او هم خواسته‌ام را روا كرد . بدانيد كه من اين دو چيز را در شما وانهادم : كتاب خدا و عترتم ، اهل بيتم را . از آنها پيشى نگيريد كه دچار پراكندگى شويد و از آنها كوتاهى نكنيد كه به هلاكت مىافتيد و به آنها نياموزيد كه ايشان از شما داناترند . اى مردم ! نبينم پس از من به كفر بازگرديد و گردن يكديگر را بزنيد و مرا در سپاهى همچون سيل گران ديدار كنيد . هان بدانيد كه على بن ابى طالب برادر و وصىّ من است . او بعد از من بر تأويل قرآن مىجنگد چنان كه من بر تنزيل آن پيكار كردم . آن حضرت در هر مجلسى كه مىنشست اين سخن و يا نظاير آن را بر زبان مىآورد سپس براى اسامة بن زيد بن حارثه لواى فرماندهى را بست و به وى دستور داد كه با جمهور مردم به همان محل از بلاد روم رود كه پدرش كشته شده بود . آن حضرت در صدد شد كه عده‌اى از پيشگامان مهاجر و انصار را نيز به اين سپاه الحاق فرمايد تا در مدينه به هنگام وفاتش كسى نباشد كه در امر رياست اختلاف نورزد و در پيشى گرفتن براى امارت بر مردم طمع نكند و كار براى جانشين پس از او هموار گردد و ديگر كسى در گرفتن حق او به منازعه نپردازد . پيغمبر ( ص ) لواى امارت را بست و در حركت دادن اصحاب و راه انداختن اسامه از مدينه به اردوگاهش در جرف ، جديت نشان داد و مردم را به حركت و همراهى با او برانگيخت و از ملامتگرى و كندى كردن در همراهى اسامه بر حذر داشت . در لحظاتى كه پيامبر ( ص ) به اين امور اشتغال داشت ناگهان مرضى كه باعث وفات وى گرديد ، بر حضرتش عارض شد . چنان‌چه در علل و عوامل اين حوادث خوب تأمل كنيم و تنها با انصاف و به دور از شايبه‌هاى عقيدتى به آنها بنگريم ، مىتوان گفت كه پيغمبر ( ص ) با وجود اطمينان از نزديكى مرگش بواسطهء وحى يا غير آن و با وجود اشارتهاى علنى حضرتش به اين امر در خطبه‌اى كه در حجة الوداع ايراد كرد و ما نيز متذكر آن شديم كه در آن آمده بود : من نمىدانم شايد سال آينده شما را ديدار نكنم و نيز فرمايش آن حضرت در يكى ديگر از خطبه‌هايش كه بعدا خواهد