السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

273

سيره معصومان ( فارسي )

آمد فرمود : وقت آن رسيده كه از ميان شما بروم و نيز تأكيد وى بر وصيت به ( نگاهداشت حق ) ثقلين و اين فرمايش او كه گفت : جبرئيل هر سال يك بار قرآن را بر من عرضه مىداشت و امسال دو بار آن را بر من عرضه كرد و من اين كار را جز نشانه‌اى براى نزديكى مرگم نمىدانم و نيز اعتكاف بيست روزهء آن حضرت در اين سال بر خلاف قبل كه اعتكافش ده روزه بود ، اين قراين تصريحا يا تلويحا نشان مىدهند كه پيامبر ( ص ) به نزديك بودن اجلش آگاه بوده و بيمارى وى و شدت يافتن آن نيز مزيد بر علت شده است . با اين همه ، پيغمبر ( ص ) در تجهيز سپاه اسامه مىكوشد و مردم را به پيوستن بدان برمىانگيزد و اسامهء جوان را بر سران و سرشناسان مهاجر و انصار ، امارت مىدهد و شدت بيمارى و اطمينان از نزديك بودن مرگش وى را از تلاش در تجهيز سپاه اسامه بازنمىدارد . ظاهر حال و تدبير درست چنين اقتضا مىكرد كه پيامبر ( ص ) در چنين شرايطى كه نگران مرگ خود بود ، سپاهى متشكل از بزرگان صحابه و جمهور مسلمين را روانه نسازد زيرا جبران حوادثى كه به هنگام وفات آن حضرت احتمال وقوع داشت و نيز تحكيم مسألهء خلافت در طول حياتش ، بسيار مهم‌تر از روانه داشتن سپاه براى جنگ با روميان بود . حتى در چنين حالتى روا نبود كه پيامبر ( ص ) سپاهيان را از مدينه بيرون بفرستد بلكه بايد آنها را در مدينه نگاه مىداشت تا آن شهر در برابر فتنه‌هايى كه مقارن با وفات وى رخ مىداد ، آماده و مهيا باشد . اين در حالى بود كه خود پيامبر ( ص ) به وقوع اين فتنه‌ها اشاره كرده و فرموده بود : « فتنه‌ها چونان پاره‌هاى شب تاريك روى آورده‌اند » ، خصوصا آن كه گروهى از اعراب در جاهاى مختلف همين كه از بيمارى آن حضرت مطلع شدند ، به ارتداد رفتند و يكى از آنها ادعاى نبوت كرد و بنا بر تصريح طبرى خبر اين حوادث به گوش پيغمبر ( ص ) رسيده بود . گذشته از اينها پيغمبر ( ص ) مؤيد به وحى بود و به خوش تدبيرى از ديگر مردمان ، متمايز بود . همين كه مىبينيم با وجود آن همه تشويقها ، سپاه اسامه روانه نمىشود و همچنان در اردوگاه جرف مىماند تا پيامبر ( ص ) وفات مىيابد ، درمىيابيم كه در اين مسأله علتى بوده و روانه كردن اين سپاه يك مسأله معمولى براى جنگ با روم و فتح آن كشور نبوده است . حتى با قطع‌نظر از تمام اين مسائل ، مىبينيم كه ظاهر امر اقتضا مىكند كه پيغمبر ( ص ) در چنين شرايطى به خود و به بيمارى شديدش مشغول گردد نه به روانه كردن سپاهى براى جنگ كه مثل حمله دشمنان يا بروز حادثه‌اى كه تأخير در برابر آن پسنديده نيست ، از چنان فوريت و عجله‌اى برخوردار نمىباشد . ابن سعد در طبقات به سند خود از ابو مويهبه آزاد كردهء رسول خدا ( ص ) از آن حضرت نقل كرده است كه آن حضرت در دل شب فرمودند : به من دستور داده شده كه براى اهل بقيع آمرزش بخواهم ، با من روانه شو . با او به راه افتادم تا آن كه به بقيع رسيد مدت درازى به آمرزشخواهى براى آنان پرداخت سپس فرمود : خوشا به حالتان به خاطر حالتى كه داشتيد در قياس با آن چه مردمان در آن‌اند ، فتنه‌ها مثل پاره‌هاى شب تاريك هجوم آورده‌اند پشت هم مىآيند ، آخرين آنها از