السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

266

سيره معصومان ( فارسي )

و قال فمن مولاكم و وليكم * فقالوا و لم يبدو هناك التعاميا الهك مولانا و انت ولينا * و لن تجدن منّا لك اليوم عاصيا فقال له قم يا على فاننى * رضيتك من بعدى اماما و هاديا فمن كنت مولاه فهذا وليه * فكونوا له انصار صدق مواليا هناك دعا اللهم وال وليه * و كن للذى عادى عليا معاديا روز غدير در ( محل ) خم واسع پيامبرشان به واسطهء رسولى بانگ زن ، مسلمانان را ندا داد . و فرمود : كيست مولا و ولىّ شما ؟ ( حاضران ) بىآن كه در آنجا ( اثر ) كورى ( و بىاطلاعى ) ظاهر گردد گفتند : معبود تو مولاى ما و خود تو ولىّ ما هستى و امروز هيچ كس از ما را براى خود نافرمان نمىيابى . پس پيامبر به على فرمود : برخيز كه من تو را براى جانشينى و راهنمايى مردم پس از خويش انتخاب كردم . من مولاى هر كس باشم على هم ولىّ اوست . پس شما اتباع راستين و دوستدار او باشيد . در آنجا دعا كرد كه خدايا دوستدارش را يارى كن و با آن كه با على دشمنى مىكند ، دشمن باش . رسول خدا ( ص ) به حسان گفت : حسان ! همواره مؤيد به روح القدس باشى ، چقدر با زبانت ما را يارى دادى . در كتاب اسباب النزول واحدى چنين آمده است : ابو سعيد محمد بن على صفار از حسن بن احمد مخلدى ، از محمد بن حمدون بن خالد ، از محمد بن ابراهيم خلوتى ، از حسن بن حماد سجاده ، از على بن عابس ، از اعمش و ابو حجاب ، از عطيه ، از ابو سعيد خدرى نقل كرده است كه گفت : آيهء « يا أَيُّهَا الرَّسُول بَلِّغ . . . » در روز غدير خم در مورد على بن ابى طالب ( ع ) نازل گرديد . در مسند احمد بن حنبل ( جلد چهارم ) حديثى از براء بن عازب بدين صورت نقل شده است : ثنا عبد اللّه ثنى پدرم ثنا عفان ثنا حماد بن سلمه من على بن زيد از عدى بن ثابت از براء بن عازب كه گفت : با رسول خدا ( ص ) در سفرى بوديم . در غدير خم فرود آمديم . در ميان ما ندا داده شد كه « الصلاة جامعه . » زير درختى را براى رسول خدا ( ص ) جارو زدند . آن حضرت نماز ظهر را به جاى آورد و دست على ( ع ) را گرفت و فرمود : مگر نمىدانيد كه من به مؤمنان از خودشان سزاوارترم ؟ گفتند : چرا مىدانيم . فرمود : مگر نمىدانيد كه من به هر مؤمنى از خودش سزاوارترم ؟ گفتند : چرا مىدانيم . آنگاه دست على را گرفت و فرمود : هر كس كه من مولاى اويم ، على هم مولاى اوست . خدايا هر كه او را دوست دارد ، دوست بدار و با هر كه با وى دشمنى مىكند ، دشمنى فرما . پس از اين ماجرا عمر ، به ديدار على آمد و گفت : مبارك باد بر تو اى پسر ابو طالب صبح و شب كردى در حالى كه مولاى هر مرد و زن مؤمنى هستى .