السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
257
سيره معصومان ( فارسي )
خريدوفروش مىكردند و نه از آنها مشورت مىخواستند و نه با آنها ازدواج مىكردند و نه از آنها همسر مىگرفتند و هيچ معاشرت و مخالطتى با ايشان نداشتند ، حتى آنها بچهها و سفيهان خود را به آزار پيغمبر ( ص ) گمارده بودند و كثافت بر جامهء آن حضرت مىريختند . آنها به اين اندازه هم بسنده نكردند ، و از عمويش ابو طالب خواستند كه وى را تحويل آنها بدهد تا خونش را بريزند و حتى شبانه براى كشتن او توطئه چيدند و خانهاش را به محاصره گرفتند كه خداوند از چنگ آنها نجاتش داد . پيامبر ( ص ) به غار رفت و سه روز در آنجا مخفى شد . مشركان اعلام كردند هر كس كه پيغمبر ( ص ) را بياورد يكصد شتر به عنوان جايزه به او مىدهند . سپس آنها به مسلمانانى كه در مكه مانده بودند ، توجه كرده به آزار و شكنجهء آنها دست گشودند و سعى كردند آنها را از دينشان بازگردانند . گروهى از مسلمانان پنهانى به حبشه مهاجرت كردند . مشركان عدهاى را در پى آنها به حبشه فرستادند و هدايايى هم به آنها دادند تا با تقديم آن هدايا به پادشاه حبشه ، او را راضى به بازگرداندن مسلمانان كنند . پادشاه حبشه با شنيدن بلاغت قرآن و مترقى بودن تعاليم آن ، از پذيرفتن درخواست مشركان سرباززد و به آنها جواب منفى داد . پس از آن كه پيامبر ( ص ) در مدينه استقرار يافت ، مجبور به جنگ با مشركان شد تا بدين وسيله آزار و شر آنان را از سر خود و اصحابش كم كند . غزوهء بدر به خاطر گرفتن كاروان ( تجارى ) مشركان به وقوع پيوست . اين كاروان از چنگ مسلمانان به در شد و مشركان خود را آماده نبرد با پيغمبر ( ص ) كردند و خواستند در خانه و ديار پيامبر ( ص ) با وى مصاف دهند . پيامبر ( ص ) نيز به مقابلهء آنها برخاست و خداوند او را بر آنها چيره گردانيد . سپس مشركان در روز احد قصد دار الهجرهء آن حضرت را كردند و خواستند او و اصحابش را مستأصل سازند . پيامبر ( ص ) مجبور به مقابله با آنها شد . سپس آن حضرت در سال حديبيه عزم عمره كرد . مشركان او را از زيارت خانهء خدا كه معتقد به حرمت و تعظيم آن بودند ، بازداشتند . پيامبر ( ص ) با آنها عهدنامهاى منعقد كرد كه بيشتر به نفع آنها بود و با آنها مدارا كرد . اما مشركان عهد و پيمان خود را زير پا نهادند و بنى بكر متحدان خود را عليه خزاعه يارى دادند و آنها را از راه خيانت كشتند . پيغمبر براى فتح مكه به سوى آنان رهسپار شد و از كشتن مكيان نهى كرد ، و فرمان عفو عمومى صادر نمود و هيچ كس از اهل كتاب را مجبور نكرد كه دست از دين و آيين خود بشويد و به اسلام درآيد و در برابر همگان اعلام كرد كه در دين زور و اجبارى نيست و تنها از آنها خواست كه يا اسلام آورند و يا اين كه چيزى را كه هر سال براى آنها مقرر مىشود بپردازند . و هر چه از آن مسلمانان است متعلق به ايشان نيز هست و آن چه عليه مسلمانان است ، عليه آنها نيز مىباشد . آن حضرت همچنين با يهود حجاز نجنگيد مگر هنگامى كه آنها نقض پيمان كردند و درصدد كشتن آن حضرت برآمدند و عليه او با هم متحد شدند . بدين ترتيب ، سخن كسانى كه به قصد كاستن شأن و ارزش اسلام مىگويند اسلام بر شمشير و زور و خشونت استوار گرديده نه بر تبليغ ، باطل مىگردد . و اللّه الهادى .