السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

223

سيره معصومان ( فارسي )

شما پرداخت مىكنم ، به ازاى آن چه كه نه او مىداند و نه شما . سپس به سوى رسول خدا ( ص ) بازگشت و آن حضرت را از كار خود آگاه ساخت . پيغمبر ( ص ) فرمود : به صواب و نيكى كار كردى سپس برخاست و رو به قبله ايستاد و دستانش را چنان بالا برد كه سفيدى زير بغلش آشكار شد و سه بار فرمود : خدايا ! من از آن چه خالد كرد به سوى تو بيزارى مىجويم . غزوهء حنين اين همان غزوهء هوازن است كه در سال هشتم هجرى روى داد . و حنين نام بيابانى است كه ميان آن و مكه ، سه شب فاصله است و در كنار ذى المجاز نزديك طائف مىباشد . علت در گرفتن اين جنگ آن بود كه چون خداوند متعال مكه را براى پيامبرش فتح كرد ، قبايل عرب به جز هوازن و ثقيف به اطاعت وى درآمدند . اين دو قبيله ، سركش و طغيانگر بودند . وقتى هوازن از فتح مكه آگاهى يافت ، بزرگ آنان مالك بن عوف نصرى كه سى سال داشت افراد قبيلهء خود را جمع كرد . تمام افراد قبيلهء ثقيف و همچنين قبايل نصر و جشم نيز به دعوت او گرد آمدند . اينان زمانى اجتماع كردند كه خبر خروج پيامبر ( ص ) از مدينه به اطلاع ايشان رسيده بود و آنها پنداشته بودند كه پيغمبر ( ص ) آهنگ آنان را كرده است . چون آگاه شدند كه پيامبر ( ص ) به مكه درآمده است ، پس از آن كه پيامبر نصف ماه در مكه اقامت گزيده بود ، خود را مهياى نبرد با آن حضرت كردند . آنان كه شمارشان - چنان كه در سيرهء نبويهء دحلان آمده است - سى هزار تن بود ، در حنين اردو زدند . مالك زنان و كودكان و اموال را نيز با ايشان راهى كرد . قبيلهء ثقيف دو رئيس داشت يكى قارب بن اسود و ديگرى ذو الخمار سبيع بن حارث . و در جشم پير سالخورده و كورى به نام دريد بن صمّه ، فرماندهى آنان را بر عهده داشت . دربارهء سن و سال دريد ، بالاترين رقمى را كه گفته‌اند دويست و كمترين رقمى را كه گفته‌اند يكصد و بيست سال است . مقصود آنان از فرمانده كردن دريد جز تيمّن به نظر او و آگاهى و خبرت وى در كار جنگ چيز ديگرى نبود . اما بيشتر مردم زير فرمان مالك بن عوف بودند . دريد در هودجى نشسته بود و او را مىبردند . چون در اوطاس ، محلى در نزديكى حنين ، فرود آمد پرسيد : در چه بيابانى هستيد ؟ گفتند : در اوطاس . گفت : براى تاختن اسب ميدان خوبى است ، نه كوهستانى و ناهموار و نه پست و پرخاك ، اما چرا صداى شتران و خران و گريهء كودكان و آواز گوسفندان و گاوان به گوشم مىرسد ؟ گفتند : مالك بن عوف اموال و زنان و فرزندان ايشان را به همراه آورده است . ( مالك با او توافق كرده بود كه با وى مخالفت نكند . دريد به او گفت : تو با مردى بزرگوار جنگ مىكنى كه عرب را به اطاعت درآورد و عجم از او بيمناك شد و يهود را از حجاز كوچانيد ) . از مالك پرسيد : چرا اين كار را كردى ؟ گفت : خواستم پشت هر مرد خانواده و دارايىاش را بگذارم تا ناچار شود از آنها دفاع كند . دريد دست بر روى دست زد و گفت : اين مرد گوسفندچرانى بيش نيست . او را با جنگ چه كار ؟ اگر اين جنگ به سود تو باشد جز از نيزه و شمشير مردان بهره‌مند نخواهى