السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
224
سيره معصومان ( فارسي )
بود و اگر به زيان تو باشد به رسوايى اسير شدن زن و فرزند و از دست رفتن مال گرفتار خواهى شد . سپس پرسيد : كعب و كلاب چه كردند ؟ پاسخ دادند : هيچ يك از آنها در اين جنگ شركت نكردند . گفت : آنها كه نيرو و بهره داشتند ، نيامدند . اگر اين روز ، روز سربلندى و سرفرازى مىبود كعب و كلاب غايب نمىشدند و من هم دوست داشتم كه شما نيز كار اين دو طايفه را مىكرديد . اكنون كدام طايفه از شما در اين كار شركت كردهاند ؟ گفتند : عمرو بن عامر و عوف بن عامر . گفت : اين هر دو كودكان ( تازهكاران ) بنى عامرند نه سود مىرسانند و نه زيان . اى مالك ! تو با آوردن زنان و فرزندان « هوازن » در مقابل سينهء اسبها كارى نكردهاى . آنها را به جايگاهشان بازگردان و آنگاه با كمك سپاهيان سواره با مسلمانان نبرد كن ، تا اگر جنگ به سود تو پايان يافت آنان كه پشت سر هستند به تو بپيوندند و اگر جنگ به زيان تو انجام پذيرفت دارايى و خانوادهات در امان باشند . مالك گفت : هرگز چنين نكنم ، تو پير شدهاى و عقلت هم فرتوت شده است . اى جماعت هوازن ! يا از من اطاعت كنيد يا بر اين شمشير تكيه مىكنم تا از پشتم به در آيد . در واقع مالك خوش نداشت كه از دريد بن صمه ، در اين باره نام يا نظرى باشد . هوازن گفتند : ما تو را فرمان مىبريم . دريد گفت : اين روزى است كه آن را نديده بودم و از يادم نرفته است سخن شاعر كه گفت : يا ليتنى فيها جذع * اخب فيها وضع اقود و طفاء الزمع * كانها ساه صدع اى كاش در آن زمان جوانى بودم كه در رفتن شتاب مىورزيدم و اسبى را كه موهاى پشت سمش بلند بود و چون بز كوهى ميانه خالى بود ، يدك مىكشيدم . رسول خدا ( ص ) از اجتماع هوازن براى جنگ با خود آگاهى يافت و آمادهء رويارويى با آنان گشت . به آن حضرت گفته شد كه نزد صفوان بن اميه كه در آن هنگام مشرك بود و چنان كه گذشت پيامبر ( ص ) دو ماه به دو مهلت داده بود ، مقدارى سلاح است . پيغمبر ( ص ) به او فرمود : سلاح خودت را به ما عاريت مىدهى تا فردا به ديدار دشمن خويش برويم ؟ صفوان گفت : اى محمد آيا به زور مىخواهى آن را بگيرى ؟ فرمود : نه بلكه به عنوان عاريه از تو مىگيرم و اگر از بين رفت عوض آن را به تو مىدهم . گفت : در اين صورت اشكال ندارد . او به پيامبر ( ص ) يكصد زره با جنگافزارهاى ديگرى كه به كار آن حضرت مىآمد ، داد . پيغمبر ( ص ) از او خواست كه وى را سلاحها نيز يارى كند . صفوان نيز پذيرفت . پيغمبر ( ص ) در مخاطباتش با صفوان ، وى را به كنيه مىخواند تا دل او را به دست آورد و از طرفى تدبير نيك خود را نمايان سازد . رسول خدا ( ص ) در روز شنبه سوم شوال به همراه دوازده هزار تن ، ده هزار تن از يارانش كه مكه را بديشان فتح كرده بود و دو هزار تن از مسلمانانى كه ( شهرشان ) فتح شده بود ، راهى حنين شد . ابن سعد و مورخ ديگرى نويسند : ابو بكر گفت : امروز به خاطر كمى ياران خود چيره نمىشويم . بسيارى از مشركان كه شمارشان هشتاد تن بود و صفوان بن اميه و سهل بن عمرو نيز در ميان آنان