السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
219
سيره معصومان ( فارسي )
پوست فراهم كرده بودند كه در آن آب گوارا و شيرين مىريختند و گاه نيز خرما و كشمش بدان مىافزودند و به حجاج مىنوشاندند . وقت نماز ظهر فرا رسيد و بلال بر پشت كعبه بانگ اذان سر داد . پيغمبر ( ص ) گروههايى را براى درهم شكستن بتهاى اطراف مكه فرستاد و آنها را درهم شكست . منادى آن حضرت فرياد زد : « هر كه به خدا و روز قيامت ايمان مىآورد ، بتى را در خانهاش رها نكند مگر آن كه آن را درهم شكند . آن حضرت به صفا درآمد و مشغول دعا و ذكر خداوند شد . انصار در ميان خود گفتند : آيا به نظر شما حال كه رسول خدا سرزمين و ديار خود را فتح كرده ، در آن مىماند ؟ » چون پيامبر ( ص ) از دعا كردن فراغ يافت فرمود : پناه بر خدا ! زندگى من با شما و مرگ با شماست . رسول خدا ( ص ) بر كوه صفا و بنا به قولى در مسجد الحرام نشست ، با زنان و مردان بيعت كرد . نحوهء بيعت آن حضرت اين بود كه مردان به يكتايى خداوند و رسالت پيغمبر ( ص ) و اطاعت از خدا و رسول تا آنجا كه برايشان ممكن بود ، شهادت مىدادند . مردم فوجفوج در دين خدا داخل مىگشتند . مردى نزد آن حضرت آمد و لرزه بر اندامش افتاد . پيغمبر ( ص ) خطاب به او فرمود : راحت باش ! من فرشته نيستم بلكه فرزند زنى از قريشم كه گوشت خشك شده مىخورد ! چون كار بيعت با مردان به پايان رسيد ، آن حضرت با زنان بيعت كرد . بيعت وى با زنان دو گونه بود ؛ آن حضرت ظرف آبى روبهروى خود مىگذاشت و چون از زنان بيعت مىگرفت دست خود را در آب داخل ظرف فرو مىبرد و درمىآورد و سپس زنان هم دست خود را در آب فرو مىبردند . بيعت آن حضرت بدين ترتيب بود كه تنها به كلام اكتفا مىفرمود و اين از جمله امورى است كه نشان مىدهد اسلام در امور عمومى و مهم همچون بيعت ، ميان مرد و زن تفاوتى قايل نمىشود . سپس پيامبر ( ص ) آياتى را كه از شروط بيعت بود بر زنان مىخواند . گونهء ديگر بيعت آن حضرت با زنان چنان بود كه جامهاى روى دستش مىافكند و زنان با وى بيعت مىكردند بدين شرط كه به خدا شرك نورزند و دزدى و زنا نكنند و فرزندان خود را نكشند و بهتان نزنند و در كارهاى خير و صواب از او نافرمانى نكنند . اولاد خود را با زنده به گور كردن يا سقط نكشند و در مورد نوزادى كه به دنيا آمده دروغ نگويند و فقط فرزندان خود را به خويشتن ملحق سازند . از ابن عباس ، در اين باره ، منقول است كه گفت : در آن دوران ، زن كودكى مىيافت و به شوهرش مىگفت كه اين فرزند من از توست . اين بهتان و افترايى بود كه آشكارا از جانب آنان مطرح مىشد . زيرا فرزند چون به دنيا مىآمد آن را آشكارا سقط مىكرد . بنا بر اين معنى اين آيات آن نيست كه زن از راه زنا بچهدار شود و آن را به شوهر منسوب سازد زيرا شرط نهى از زنا پيش از اين گذشت . مقصود از اين كه در كار خير و صواب پيامبر را سرپيچى نكنند ، آن است كه وى را در هر آن چه بديشان فرمود ، فرمان برند . برخى گفتهاند منظور نهى آنان از شيون و زارى و پارهپاره كردن جامه و بريدن گيسوان و يقه دريدن و خراشيدن صورت و واى واى سر دادن است .