السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
197
سيره معصومان ( فارسي )
خدا ( ص ) فرمود : پرچم خويش را به مردى خواهم داد كه بازنمىگردد جز اين كه خداوند فتح را بر دستان او جارى سازد . رسول خدا ( ص ) نماز صبح گزارد و آنگاه خواستار پرچم شد . سپس على را كه از دو چشمش ناله مىكرد فرا خواند و بر ديدگانش دست سود و آنگاه پرچم را به دو سپرد و دژها فتح شدند . راوى گويد : از عبد اللّه بن بريده شنيدم كه مىگفت : پدرم برايم گفت او يعنى على صاحب ( هماورد ) مرحب بود . طبرى در تاريخ خود گويد : ابن بشار از محمد بن جعفر از عوف ، از ابو عبد اللّه ميمون ، از عبد اللّه بن بريده ، از بريدهء اسلمى براى ما نقل كرد كه گفت : چون رسول خدا ( ص ) در دژ خيبريان فرود آمد ، پرچم را به عمر بن خطاب داد او با عدهاى از سپاه برخاسته به نبرد اهل خيبر شتافتند اما عمر و يارانش شكست خوردند و به سوى رسول خدا ( ص ) بازگشتند در حالى كه همراهانش او را و او همراهانش را سرزنش مىكرد . پس رسول خدا ( ص ) فرمود : فردا پرچم را به مردى مىسپارم كه خدا و پيامبرش را دوست مىدارد و آنها هم او را دوست مىدارند . چون فردا شد ابو بكر و عمر براى گرفتن پرچم سرك مىكشيدند . پيغمبر ( ص ) على را كه چشمش درد مىكرد ، فرا خواند و از آب دهان خويش در چشمان او ماليد و پرچم را به دست او داد . عدهاى از سپاهيان با وى برخاستند . آنان با خيبريان رويارو گشتند و ناگهان مرحب را ديدند كه رجز مىخواند و مىگفت : قد علمت خيبر انى مرحب * شاكى السلاح بطل مجرب اطعن احيانا و حينا اضرب * اذا لليوث اقبلت تلتهب خيبر مىداند كه من مرحب هستم ، سراپا مسلح ، قهرمان و آزموده . هنگامى كه شيران ژيان به روى هم درآيند ، من گاه با نيزه نبرد مىكنم و گاه با شمشير ضربه مىزنم . دو ضربه ميان او و على رد و بدل شده بود كه على ضربتى بر جمجمهء او فرود آورد و شمشير تا دندانهاى كرسى او فرو رفت . سپاهيان صداى ضربت على را شنيدند . هنوز آخرين افراد همراه على رهسپار نشده بودند كه فتح براى اوّلين آنان به وقوع پيوست . حاكم در مستدرك به سند خود از عبد اللّه بن بريده اسلمى نقل كرده است كه گفت : رسول خدا ( ص ) چون در محل خيبر فرود آمد ، فرمود : فردا پرچم را به مردى خواهم داد كه خدا و پيامبرش را دوست مىدارد و خدا و پيامبرش نيز او را دوست مىدارند . چون فردا شد عدهاى از اصحاب پيغمبر ( ص ) به طرف آن حضرت سرك مىكشيدند . پيامبر ( ص ) على را طلبيد و به چشمانش آب دهان ماليد و پرچم را به دو داد . عدهاى نيز همراه على بودند . آنها با خيبريان مواجه شدند و ناگاه مرحب را روبهروى خويش ديدند كه رجز مىخواند و مىگفت : قد علمت خيبر انى مرحب * شاكى السلاح بطل مجرّب اذ السيوف اقبلت تلتهب * اطعن احيانا و حينا اضرب