السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

183

سيره معصومان ( فارسي )

نادان و دشنام‌گو نبودى . پيغمبر ( ص ) از سخن آنان در آزرم شد و اندكى به عقب بازگشت . آن حضرت دستور داد خيمه‌اش را در برابر دژهاى آنها برافرازند . مردم به آن حضرت مىپيوستند . عده‌اى پس از نماز عشا به آن حضرت پيوستند . آنها نماز عصر نخوانده بودند زيرا پيغمبر ( ص ) فرموده بود : هيچ كس نماز عصر را جز در بنى قريظه نخواند . اينان نيز نماز عصر را پس از نماز عشا به جاى آوردند و خدا هم آنها را نكوهش نكرد و پيامبر هم به آنها سخنى نگفت . در روايتى آمده است : برخى از مسلمانان از فوت وقت ترسيدند و نماز خواندند و برخى ديگر گفتند : ما نماز نمىخوانيم . آيا مگر رسول خدا ( ص ) ما را چنين فرمان نداده هر چند كه وقت ( نماز عصر ) فوت شود . ليكن پيامبر ( ص ) هيچ كدام از اين دو گروه را مورد سرزنش قرار نداد . نگارنده : به نظر مىرسد كه مقصود پيامبر ( ص ) اين بوده كه مسلمانان فورا عازم بنى قريظه شوند و وقت نماز عصر را در آنجا دريابند نه اين كه اگر به خاطر مانعى نتوانستند بنى قريظه را فتح كنند تا در آنجا نماز بخوانند ، نمازشان درست نيست . گويا كسانى كه نماز عصر را نخواندند ، چنين توهمى برايشان پيش آمده بود و از همين رو معذور شدند . ابن سعد گويد : رسول خدا ( ص ) به همراه سه هزار تن به سوى آنها رهسپار شد . سپاه آن حضرت سى و شش اسب داشت . حركت آن حضرت در روز چهارشنبه بيست و سوم ذىقعده صورت گرفت . آن حضرت بيست و پنج و يا به قولى پانزده روز بنى قريظه را محاصره كرد . بعيد نيست كه يكى از دو مدت ياد شده تصحيف ديگرى باشد . محاصرهء پيامبر ، يهوديان بنى قريظه را به ستوه آورد و خداوند در دل آنها هراس انداخت . حيى بن اخطب ، به هنگام بازگشت قريش و غطفان ، براى وفا به پيمانى كه با كعب بن اسد بسته بود ، در دژ بنى قريظه مانده بود . چون يهوديان يقين كردند كه پيامبر تا با آنها نجنگد از ايشان دست‌بردار نيست ، كعب بن اسد به آنها گفت : من سه پيشنهاد به شما عرضه مىكنم هر كدام را كه خواستيد انتخاب كنيد : از اين مرد ( پيغمبر ( ص ) ) پيروى كنيد . زيرا به خدا قسم شما را معلوم شده كه او پيامبرى است فرستاده شده . يهوديان گفتند : ما از فرمان تورات سر نتابيم . كعب گفت : حال كه از پيروى او سربازمىزنيد پس كودكان و زنانمان را بكشيم و آنگاه با شمشيرهاى خويش به سوى او برويم . پس اگر كشته شديم از پس خويش چيزى را وانگذاشته‌ايم تا به خاطر آنها نگران باشيم و چنان چه بر او غلبه كرديم زنان و فرزندان ديگرى به جاى اينان پيدا خواهيم كرد . يهوديان گفتند : اين بيچاره‌ها را بكشيم ؟ پس زندگى بعد از اينان چه سودى خواهد داشت ؟ ! كعب گفت : پس اگر اين پيشنهاد هم نمىپذيريد ، شب شنبه به جنگ آنها درآييد كه شايد محمد و يارانش در اين شب از حملهء ما آسوده خاطر باشند . پس به جنگ آنها برون شويد باشد كه بر ايشان شبيخون بزنيم . يهوديان گفتند : شنبهء خود را بر خويش تباه سازيم ؟ ! كعب گفت : پس معلوم مىشود در ميان شما كسى نيست كه از زمان تولد از مادر ، دورانديش باشد .