السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

184

سيره معصومان ( فارسي )

سپس يهوديان به رسول خدا ( ص ) پيغام دادند كه ابو لبابة بن عبد المنذر ، برادر بنى عمرو بن عوف از اوس را به سوى آنان بفرستد تا با وى مشورت كنند . بنى قريظه با قبيلهء عمرو بن عوف هم‌پيمان بود . پيامبر ( ص ) ابو لبابه را به سوى آنها فرستاد . مردان يهودى دست به دامن او شدند و زنان و كودكانشان پيش او گريستند . دل ابو لبابه به حال آنها سوخت . يهوديان به او گفتند : ابو لبابه آيا به نظر تو تسليم حكم محمد شويم ؟ ابو لبابه گفت : آرى . آنگاه با دست به گلويش اشاره كرد كه يعنى شما را مىكشد . ابو لبابه گويد : به خدا قسم هنوز قدم برنداشته بودم كه دريافتم خدا و رسولش را خيانت كرده‌ام . سپس ابو لبابه به راه خود رفت و نزد رسول خدا ( ص ) نيامد و رهسپار مسجد شد و خود را به يكى از ستونهاى مسجد بست و گفت : از اينجا تكان نمىخورم تا اين كه خداوند از من بگذرد . پس در اين باره اين آيه نازل شد : « يا أَيُّهَا الَّذِين آمَنُوا لا تَخُونُوا اللَّه وَ الرَّسُول وَ تَخُونُوا أَماناتِكُم وَ أَنْتُم تَعْلَمُون . » « 242 » ابن اسحاق مىنويسد : چون پيامبر ( ص ) از وضع ابو لبابه مطلع شد ، فرمود : اگر او پيش من مىآمد برايش طلب آمرزش مىكردم اما اينك من نمىتوانم او را آزاد كنم مگر اين كه خداوند از وى بگذرد . ابو لبابه شش شب به ستون مسجد بسته بود و همسرش هرگاه كه وقت نماز فرا مىرسيد پيش او به مسجد مىآمد و بندهايش را مىگشود تا نماز بگزارد و آنگاه دوباره به ستون بسته مىشد تا آن كه با آمدن آيهء زير توبه‌اش پذيرفته شد : « وَ آخَرُون اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِم خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً عَسَى اللَّه أَن يَتُوب عَلَيْهِم إِن اللَّه غَفُورٌ رَحِيم . » « 243 » مردم به سوى ابو لبابه هجوم بردند تا بند از او بگشايند اما او گفت : به خدا قسم بندهايم را باز نمىكنم تا مگر رسول خدا ( ص ) شخصا به دست خويش بندهايم را باز كند . رسول خدا ( ص ) نيز او را باز كرد . ستون ابو لبابه تا امروز نيز در مسجد نبوى معروف است . چون بنى قريظه شب را به صبح رساندند ، به حكم رسول خدا ( ص ) تن دادند . رسول خدا دستور داد كتف مردانشان را ببندند و آنها را به جايى ببرند و زنان و فرزندانشان را نيز به نقطه‌اى ديگر . در واقع يهوديان پس از سخنى كه از ابو لبابه شنيدند ، تسليم حكم پيغمبر ( ص ) شدند زيرا ديدند كه راه گريز ندارند و به شفاعت اوس ، كه هم‌پيمانان آنها بودند ، اميد بستند . در قلعه‌هاى آنها هزار و پانصد شمشير و سيصد زره و دو هزار نيزه و هزار و پانصد سپر يافتند . اوسيان فورا پيش آمده از پيامبر ( ص ) به اصرار خواستند كه اموال ياد شده را بديشان ببخشد به اين دليل كه بنى قريظه هم‌پيمان آنها هستند . همچنان كه ( پيش از اين ) اموال بنى قينقاع را به خزرجيان

--> ( 242 ) انفال / 27 ؛ اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد ، خدا و رسولش را خيانت نكنيد و در امانتهاى خود ( نيز ) خيانت نورزيد در حالى كه مىدانيد . ( 243 ) توبه / 102 ؛ و ديگرانى كه به گناهان خويش اعتراف كرده‌اند ، در حالى كه عملى شايسته و عملى ناروا را به هم آميخته‌اند ، باشد كه خداوند توبه آنها را بپذيرد كه خدا آمرزنده‌اى مهربان است .