السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
175
سيره معصومان ( فارسي )
ذو نية و بصيرة * و الصدق منجى كل فائز انى لارجو ان اقي * م عليك نائحة الجنائز من ضربة نجلاء يب * قى صيتها بعد الهزاهز شتاب مكن كه پاسخدهندهء دعوت تو ، اينك توانا نزد تو آمده . آن هم با اراده و بصيرت و راستى رهايىبخش هر رستگار است . من اميدوارم صداى زنان نوحهگر بر جنازهها را بر تو برپا سازم . با ضربتى بزرگ و بزرگوار كه آوازهء آن از پس حوادث سخت بر جاى ماند . عمرو از على پرسيد : كيستى ؟ پاسخ داد : على . عمرو پرسيد : پسر كى ؟ گفت : پسر عبد مناف . من على پسر ابو طالبم . عمرو گفت : برادرزاده ! آيا از عموهايت كس ديگرى نيرومندتر از تو نبود ؟ ! برگرد كه من دوست ندارم خون تو را بريزم . چون پدرت دوست من بود و من نيز همنشين او بودم . على ( ع ) به او پاسخ داد : ليكن من به خدا قسم ناخشنود نيستم اگر خون تو را بريزم ! عمرو از اين سخن خشمگين شد . در روايت ديگرى آمده است . عمرو به على ( ع ) گفت : من خوش ندارم مردى بزرگوار همانند تو را بكشم ، بازگرد كه آن چه در پس توست بهتر است . ابن ابى الحديد گويد : استاد ما ابو الخير ، هنگامى كه به اين قسمت رسيديم ، گفت : به خدا عمرو ؛ على را به خاطر زنده ماندنش به بازگشت دستور نداد بلكه چون از او مىترسيد به او گفت كه بازگردد . زيرا وى از كسانى كه در روز بدر به دست على كشته شده بودند ، آگاهى داشت و مىدانست كه اگر على با وى در نبرد شود ، او را از پاى در خواهد آورد . از اين رو شرم كرد كه ضعف خود را آشكار سازد و چنين وانمود كرد كه مىخواهد على زنده بماند و دوست ندارد او را بكشد . حال آن كه او در هر دو اين ادعاها دروغ مىگفت . ابن اسحاق گويد : على به عمرو گفت : عمرو ! تو با خدا پيمان بستهاى كه اگر مردى از قريش دو تقاضا از تو طلبيد يكى از آنها را اجابت كنى . عمرو گفت : همين طور است . على گفت : پس من تو را به سوى خداى عز و جل و پيغامبر او و اسلام فرا مىخوانم . عمرو گفت : مرا به اينها نيازى نيست . على گفت : پس تو را به مبارزه ( تن به تن ) دعوت مىكنم . در روايت ديگرى آمده است : تو همواره مىگفتى هيچ كس مرا به سه چيز دعوت نكند جز آن كه از ميان آنها يك خواستهء او را اجابت كنم . عمرو گفت : همين طور است . على گفت : من از تو مىخواهم كه به يگانگى خداوند و رسالت پيغمبر ( ص ) شهادت دهى و تسليم پروردگار شوى . عمرو گفت : برادرزاده اين تقاضا را از من مكن . على گفت : اگر اينها را مىپذيرفتى برايت بهتر بود . على گفت : بهتر است كه به ديار خويش بازگردى كه اگر محمد در دعوى خود صادق باشد تو نيكبختترين مردمان نسبت به اويى و اگر او دروغگو باشد ، همان خواهد شد كه تو مىخواهى . عمرو پاسخ داد : اين چيزى است كه هرگز زنان قريش هم دربارهء آن گفتوگو نمىكنند .