السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

170

سيره معصومان ( فارسي )

اين باره كسب خبر كنند و آنها را سفارش كرد كه اگر ديديد اين خبر راست است ( چون بازگشتيد ) به اشاره به من خبر دهيد و اگر ديديد دروغ است و آنها هنوز به ما وفادارند آشكارا خبر را بازگوييد . مأموران پيامبر ( ص ) وقتى نزد بنى قريظه رفتند دريافتند كه آنها بر بدترين نوع پيمان‌شكنى هستند . از اين رو به نزد رسول خدا ( ص ) بازگشته گفتند : « عضل و قاره . » مقصود آنها اين بود كه بنى قريظه نيز مانند اصحاب رجيع به غدر و مكر دست يازيده‌اند . پيغمبر ( ص ) با شنيدن اين خبر بانگ تكبير سر داد و فرمود : اى مسلمانان شما را مژده باد ! در اين هنگام بود كه گرفتارى و هراس مسلمانان بالا گرفت و بر كودكان و زنان بيمناك شدند . دشمن از فراز و نشيب آنها را محاصره كرده بود تا آنجا كه مؤمنان به گمان افتادند و به هر يك از آنها نگرانى دست داد و نفاق منافقان نيز در همين جا آشكار شد و حتى يكى از منافقان گفت : محمد گنجهاى خسرو و قيصر را به ما وعده مىداد حال آن كه هيچ كس از ما امنيت ندارد كه بر قضاى حاجت بيرون برود . وضع سپاه مسلمين اين گونه بود كه خداوند متعال مىفرمايد : « إِذْ جاؤُكُم مِن فَوْقِكُم وَ مِن أَسْفَل مِنْكُم وَ إِذْ زاغَت الْأَبْصارُ وَ بَلَغَت الْقُلُوب الْحَناجِرَ وَ تَظُنُّون بِاللَّه الظُّنُونَا . هُنالِك ابْتُلِيَ الْمُؤْمِنُون . وَ زُلْزِلُوا زِلْزالًا شَدِيداً وَ إِذْ يَقُول الْمُنافِقُون وَ الَّذِين فِي قُلُوبِهِم مَرَض ما وَعَدَنَا اللَّه وَ رَسُولُه إِلَّا غُرُوراً . » « 237 » سپس نعيم بن مسعود نزد پيامبر ( ص ) آمد و گفت : من اسلام آوردم و قومم از اين امر آگاه است نيستند . مرا به هر دستورى كه مىخواهيد ، فرمان دهيد . رسول خدا ( ص ) به او فرمود : تو در ميان ما يكى بيش نيستى پس تا آنجا كه مىتوانى دشمن را از ما بازدار كه جنگ خدعه و نيرنگ است . ابن مسعود بيرون آمد و نزد بنى قريظه رفت . وى در زمان جاهليت ، دوست بنى قريظه بود . او به آنها گفت : شما از دوستى من با خود آگاهيد . بنى قريظه گفتند : راست مىگويى و ما به تو گمان نداريم . ابن مسعود گفت : قريش و غطفان به جنگ محمد آمده‌اند و شما آنها را عليه محمد پشتيبانى كرده‌ايد در حالى كه آنان همانند شما نيستند . اين ديار ، ديار شماست . اموال و اولاد و زنان شما در اين سرزمين است و نمىتوانيد آنها را از اينجا به جاى ديگر ببريد ، اما قريش و غطفان اگر فرصتى بيابند و غنيمتى گير بياورند آن را مىگيرند و گرنه به شهر خود بازمىگردند و شما را با اين مرد ( پيامبر ( ص ) ) تنها مىگذارند . شما هم توان رويارويى با او را نداريد پس با آنها نجنگيد مگر آن كه چند تن از سران و اشراف قريش را به گروگان نزد خود نگه داريد . بنى قريظه گفتند : پيشنهاد خيرخواهانه‌اى كردى . نعيم سپس نزد ابو سفيان و يارانش رفت و به آنها گفت : شما از مراتب دوستى من با خود آگاهيد

--> ( 237 ) احزاب / 12 - 10 ؛ آن دم كه از بالا و پايينيان سوى شما آمدند و ديدگان خيره گشت و جانها به گلوها رسيد و به خدا گمانهاى گونه‌گون برديد . در آن هنگام مؤمنان امتحان شدند و به تزلزلى سخت دچار گشتند ، آن دم كه منافقان و كسانى كه در دلهايشان مرضى بود مىگفتند : خدا و پيامبرش جز فريب به ما وعده ندادند .