السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

166

سيره معصومان ( فارسي )

به قتل رسيد . شعار مسلمانان در اين روز يا منصور امت ( اى يارى شده بميران ) بود . زنان و كودكان چهارپايان كه دو هزار شتر و پنج هزار گوسفند و دويست خانوار بود ، به غنيمت گرفت . آن حضرت براى سوارگان دو سهم قرار داد يكى براى اسب و ديگرى براى صاحب آن . و براى پيادگان يك سهم . شيخ مفيد در ارشاد مىنويسد : از شاهكارهاى على ( ع ) در بنى مصطلق همان است كه پيش علما و دانشمندان مشهور است . پس از آن كه عده‌اى از بنى عبد المطلب كشته شده بودند فتح در اين جنگ به دست على ( ع ) صورت گرفت . او دو تن از دشمنان ، مالك و پسرش ، را كشت و اسيران زيادى گرفت و ميان مسلمانان تقسيم كرد . يكى از اسيران جويريه دختر حارث بن ابى ضرار بود . على ( ع ) او را به اسارت گرفت و او را نزد پيغمبر ( ص ) آورد . پس از اسلام آوردن بقيه دشمنان حارث گفت : رسول خدا ! دخترم را به اسيرى مگير كه او زنى بزرگوار است . پيغمبر به او گفت : پيش او برو و زمام اختيار را به دست خود او بسپار . حارث گفت : نيكويى كردى . حارث نزد جويريه رفت و به او گفت : دخترم قوم خويش را رسوا مكن . جويريه گفت : من خدا و رسولش را برگزيدم . پدرش با شنيدن اين سخن او را به باد نفرين و دشنام گرفت ، آنگاه رسول خدا ( ص ) او را آزاد فرمود و جزو همسران خويش درآوردش . آن حضرت نام اين دختر را از برّه به جويريه تغيير داد . در سيرهء ابن هشام آمده است كه على بن ابى طالب ( ع ) دو تن از افراد دشمن يعنى مالك و پسرش را كشت . ابن سعد گويد : در ميان اين اسيران كسانى بودند كه پيامبر ( ص ) بدون گرفتن فديه آنها را آزاد كرد و برخى نيز بودند كه با دادن فديه آزاد شدند . برخى از اسيران را به مدينه آوردند خويشان آنها در مدينه آمده فديه پرداختند و آنها را آزاد ساختند . بنا بر اين هيچ زنى از بنى مصطلق نماند مگر آن كه به سوى قوم خويش بازگشت . در روايتى آمده است : هنگامى كه رسول خدا ( ص ) جويريه را به همسرى خود درآورد ، مسلمانان دربارهء بنى مصطلق گفتند كه اينها خويشان همسر پيغمبرند و اسيرانى را كه گرفته بودند به همين خاطر آزاد كردند . در اين جنگ چند مسأله شگفت‌انگيز به وقوع پيوست . از جمله اين كه ميان سنان بن و بر جهنى هم‌پيمان بنى سالم از انصار ، و جهجاه بن سعيد غفارى ، بر سر آب نزاعى درگرفت . جهجاه با دست به سنان زد . سنان هم فرياد برآورد : اى انصار ! جهجاه هم بانگ زد : اى قريش ! اى كنانه ! قريش شتابان آمدند و اوس و خزرج نيز سر رسيدند و شمشيرها را از نيام بيرون كردند . عده‌اى از مهاجران و انصار در اين باره به مذاكره پرداختند تا اين كه سنان از حق خويش گذشت و هر دو سازش كردند . عبد اللّه بن ابى كه منافق و از انصار و از خزرج بود ، گفت : اگر به مدينه بازگرديم ، هرآينه عزيزان فرومايگان را از آن بيرون خواهند راند . سپس رو به حاضران كرد و گفت : اين كارى