السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

159

سيره معصومان ( فارسي )

داريد ، آگاه مىكنند و اين كار پيمان‌شكنى است . اما بنى نضير سخن او را نپذيرفتند . مردى عهده‌دار اين كار شد و بالاى بام رفت تا سنگ را بيندازد . وحى به پيغمبر ( ص ) رسيد و او را از تصميم يهود آگاه ساخت . پيامبر ( ص ) فورا و مثل اين كه حاجتى دارد برخاست و به سوى مدينه رفت . اصحاب آن حضرت ، خدمت وى رسيدند و گفتند : برخاستى بىآن كه ما متوجه شويم . پيغمبر فرمود : يهود تصميم مكر و نيرنگ داشتند و خداوند مرا از نيرنگ ايشان مطلع كرد و من هم برخاستم . پيامبر ( ص ) محمد بن مسلمه را به سوى يهود فرستاد و فرمود : به آنها بگو از شهر من خارج شوند و ديگر با من همشهرى نباشيد كه تصميم به نيرنگ باختن گرفتيد . من شما را ده روز مهلت مىدهم هر كس كه پس از اين ده روز ديده شد ، گردنش را مىزنم . يهود پاسخ دادند : ما بار مىبنديم و مىرويم . عبد اللّه بن ابى بن سلول به آنها پيغام داد كه بار نبنديد با من دو هزار نفر از عرب و قومم هستند كه با شما همراهى مىكنند . همچنين قريظه و متحدان شما از غطفان نيز هستند كه با شما همراه مىشوند . حيى بن اخطب سرور بنى نضير با شنيدن اين پيغام به طمع افتاد ولى سلام بن مشكم يكى از سران بنى نضير او را از اين امر منع كرد و گفت : ابن ابى قصد دارد شما را به هلاكت اندازد و خودش در خانه‌اش بنشيند . آيا مگر نديدى كه به بنى قينقاع هم همين پيغام را داد و با آن كه آنها هم‌پيمان او بودند ، اما او به پيمان خويش وفا نكرد پس چطور به پيمان خود با ما كه هم‌پيمان اوس هستيم ، وفا خواهد كرد ؟ حيى سخن سلام را نپذيرفت و به رسول خدا ( ص ) پيغام فرستاد كه ما از شهر خود بيرون نمىرويم هر كار كه مىخواهى بكن . پيامبر ( ص ) با شنيدن اين پيغام تكبير گفت و مسلمانان هم آواى تكبير سر دادند . پيامبر فرمود : با يهود دست به جنگ مىبرم و آمادهء كارزار مىشوم . آنگاه ابن ام مكتوم را به جانشينى خود در مدينه گمارد . اين ابن ام مكتوم كور بود و چون نمىتوانست در نبرد حضور يابد ، پيغمبر بسيار اتفاق مىافتاد كه وى را به جانشينى خود در مدينه مىگمارد . برخى نيز گفته‌اند كه پيغمبر ( ص ) فقط او را به جانشينى خود براى اقامهء نماز در مدينه تعيين مىكرد ، زيرا داورى كردن كور جايز نيست ولى اين مطلب ثابت نشده است . پيامبر ( ص ) ، رايت خويش را به دست على بن ابى طالب ( ع ) داد . قريظه از بنى نضير كناره جستند و ابن ابى و متحدان آنها از غطفان نيز به يارى آنها نيامدند و خداوند در آيهء زير اشاره كرده است : « أَ لَم تَرَ إِلَى الَّذِين نافَقُوا يَقُولُون لِإِخْوانِهِم الَّذِين كَفَرُوا مِن أَهْل الْكِتاب لَئِن أُخْرِجْتُم لَنَخْرُجَن مَعَكُم وَ لا نُطِيع فِيكُم أَحَداً أَبَداً وَ إِن قُوتِلْتُم لَنَنْصُرَنَّكُم وَ اللَّه يَشْهَدُ إِنَّهُم لَكاذِبُون لَئِن أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُون مَعَهُم وَ لَئِن قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُم وَ لَئِن نَصَرُوهُم لَيُوَلُّن الْأَدْبارَ ثُم لا يُنْصَرُون . » « 227 »

--> ( 227 ) حشر / 11 ؛ مگر آن كسان را كه نفاق ورزيده‌اند نبينى كه به برادران خويش از اهل كتاب كه كافر بودند گويند اگر بيرونتان كنند ما نيز با شما بيرون آييم و هرگز در كار شما اطاعت كسى را نكنيم و اگر با شما جنگ كنند ، ياريتان دهيم و خدا گواه است كه آنها دروغ گويند .