السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
144
سيره معصومان ( فارسي )
ابى وقاص تيرى به سوى او انداخت كه به حنجرهاش خورد و زبانش از كام بيرون افتاد و سعد او را كشت . سعد گويد : شروع به درآوردن زره و جامههاى جنگى ابو سعد كردم كه ناگاه سبيع بن عبد عوف و چند تن ديگر كه با او بودند به سوى من حمله كردند و مرا از اين كار بازداشتند . جامههاى جنگى او بهترين لباس جنگى مشركان بود . زرهى گشاد و مغفر و شمشيرى بسيار خوب ليكن از برداشتن آنها مرا ممانعت كردند . ابن ابى الحديد گويد : چه فاصلهء بزرگى است ميان على و سعد ! سعد در پى جامههاى جنگى است و به خاطر از دست دادن آنها تأسف مىخورد و اين يكى ( على ( ع ) ) عمرو بن عبد ود را كه از شهسواران قريش و بزرگان آنها بود ، در جنگ خندق ، در مبارزه مىكشد و از برداشتن جامههاى رزم او خوددارى مىورزد و چون به وى گفته مىشود : چرا جامههاى رزم عمرو را برنداشتى كه نفيسترين جامههاست ؟ پاسخ مىدهد : خوش نداشتم جامههاى يك جوانمرد را از تنش بيرون كنم . گويى حبيب ، در شعر زير به همين مطلب نظر داشته كه اين گونه سروده است : ان الاسود اسود الغاب همتها * يوم الكريهة فى المسلوب لا السلب همانا شيران ، شيران بيشهاند كه همت آنها در روز سختيها ( جنگ ) در شخصى است كه بر خاك افتاده نه در ربودن جامههاى رزم او . پس از ابو سعد ، مسافع بن طلحة بن ابى طلحه پرچم را به دست گرفت كه عاصم بن ثابت بن ابى الاقلح به سوى او تير انداخت و او را كشت . مادر مسافع يعنى سلافه نذر كرد كه در كاسهء سر عاصم شراب بنوشد و براى كسى كه سر او را برايش بياورد يكصد شتر به عنوان جايزه قرار داد . چون مشركان در روز رجيع ، عاصم را كشتند ، خواستند سر او را بردارند و به سوى سلافه ببرند اما زنبورها ( مگسها ) در آن روز از جنازهء عاصم محافظت كردند . مشركان به اين گمان كه شب زنبورها جنازهء او را رها مىكنند ، دست از جنازه برداشتند تا شب فرا رسد ، اما سيلى بزرگ آمد و سر و بدن عاصم را با خود برد . ( مورخان بر اين حادثه اتفاق نظر دارند ) . پس از مسافع ، برادرش حارث بن طلحة بن ابى طلحه هجوم آورد كه عاصم بن ثابت به او تير انداخت و كشتش . پس از اين دو برادرشان كلاب بن طلحة بن ابى طلحه به نبرد روى آورد كه زبير بن عوام او را كشت . ابن اثير گويد : عاصم بن ثابت قاتل وى بوده است . سپس برادر ديگرشان جلاس بن طلحة بن ابى طلحه حمله كرد كه طلحة بن عبيد اللّه او را از پاى درآورد . سپس ارطاة بن شرحبيل پيش آمد و على بن ابى طالب او را كشت . سپس شريح بن قارط يا فارط بن شريح بن عثمان بن عبد الدار پيش تاخت . روايت كردهاند كه قاسط حمله كرد كه او هم كشته شد . واقدى گويد : معلوم نشد چه كسى او را كشت . ليكن بلاذرى گويد : على بن ابى طالب او را از پاى درآورد . پس از وى غلام ايشان به نام صؤاب ، پرچم را به دست گرفت كه على بن ابى طالب او را از پاى