السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

135

سيره معصومان ( فارسي )

بخواهند اقامت كنند در بدترين جا اقامت كرده باشند و اگر بخواهند در مدينه بر ما وارد شوند با آنها مىجنگيم كه ما به مدينه از آنها آشناتريم . آنها خانه‌هاى مدينه را از هر ناحيه چنان به هم مرتبط ساخته بودند كه مثل دژ شده بود . نظر رسول خدا ( ص ) اين بود كه به خاطر خوابى كه ديده بود ، از مدينه بيرون نرود . او دوست داشت يارانش نيز با نظر او موافقت كنند . از اين رو با اصحابش به رايزنى پرداخت و در مورد بيرون رفتن از مدينه نظر آنان را جويا شد . عبد اللّه بن ابى بن سلول پيشنهاد داد كه آن حضرت بيرون نرود . او گفت : رسول خدا ! در مدينه بمان و از آن خارج نشو . به خدا سوگند هرگاه ما در برابر دشمن بيرون رفتيم شكست خورده‌ايم و هرگاه دشمن بر ما درآمده است او را شكست داده‌ايم . پس اى رسول خدا آنها را واگذار ، اگر بخواهند اقامت كنند در بدترين جايگاه اقامت كرده باشند و اگر وارد شوند ، مردان با آنها روياروى به نبرد مىپردازند و كودكان از پشت بر آنها سنگ مىپرانند ، و اگر بازگردند ، ناكام و شكست خورده همان‌طور كه آمده بودند ، برخواهند گشت . عده‌اى كه غالب آنها از جوانانى بودند كه در بدر حضور نداشتند ، و نيز برخى از كامل مردان گفتند : ما را به سوى دشمنانمان بر تا فكر نكنند كه ما از ايشان ترسيديم . به خدا سوگند عرب را گستاخ مكن كه بر خانه‌هاى ما وارد شود . اويس بن اوس ، از بنى عبد الأشهل گفت : رسول خدا ! من دوست ندارم قريش به سوى قوم خويش بازگردد و بگويد : محمد را در كوشكها و حصارهاى يثرب محاصره كرديم . و اين موجب گستاخى قريش شود . به علاوه آنها زمينهاى ما را زير پا نهاده‌اند ، اگر الآن از آبرو و زمين خود دفاع نكنيم ، ديگر نمىتوانيم زراعت كنيم . رسول خدا ! ما در روزگار جاهليت هم كه بوديم و اعراب به قصد ما مىآمدند تا با شمشيرهاى خود به سوى آنها نمىرفتيم و بيرونشان نمىرانديم ، طمع آنها بريده نمىشد . اينك ما بدين كار سزاوارتريم چون خداوند ما را به تو يارى داده و فرجام ما را به ما بازشناسانده است . بنا بر اين ما خود را در خانه‌هايمان زندانى نمىكنيم . خيثمه ، ابو سعد بن خيثمه ، كه مردى بسيار پير بود و پسرش سعد در جنگ بدر به شهادت رسيده بود ، برخاست و گفت : رسول خدا ! قريش يك سال درنگ كرد و در طى اين مدت گروهها را گرد آورد و اعراب را جلب كرد و آنگاه در حالى كه اسبان را مىكشند و بر شتران نشسته‌اند به سوى ما آمده و در سرزمين ما خيمه زده تا ما را در خانه‌ها و كوشكهايمان محاصره كنند و آنگاه دست پر بازگردند و زخمى نبينند . اين كار آنها را بر ما دلير گرداند . آن چه آنان با كشتزارهاى ما كردند موجب گستاخى اعراب پيرامون ما مىشود و آنان را به طمع در ما وامىدارد ، اگر ببينند ما براى مقابله با آنها بيرون نرفتيم و از حريم خود ايشان را بازپس نرانديم اميد است خداوند ما را بر آنها پيروز گرداند و اين سنت الهى براى ماست اما حالت ديگر شهادت است . در جنگ بدر بخت به من روى ننمود اگر چه بسيار مشتاق به شركت در آن بودم تا آنجا كه با پسرم براى شركت در آن جنگ قرعه كشيدم اما