السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
116
سيره معصومان ( فارسي )
فرمود : اگر پيش كسى خير و نيكى باشد ، پيش همين صاحب شتر سرخ است و اگر قريش از وى فرمان برد به صواب رسد . عتبه به سخنرانى ايستاد و گفت : جماعت قريش ! امروز مرا فرمان بريد و روزگار را سرتابيد . محمد داراى خويشى و پيمان است . او پسر عم شماست . پس كار او را به عرب واگذاريد . اگر او راستگو باشد شما به دو بسيار نزديكايد ، و نزد او گرامى هستيد و اگر دروغگو باشد گرگهاى عرب شما را از كار او كفايت مىكنند . عتبه عهدهدار پرداخت خونبهاى حضرمى شد . اين حضرمى كسى بود كه مسلمانان او را در نخله كشته بودند . عتبه اين كار را بر عهده گرفت مبنى بر آن كه قريش بازگردند . ليكن ابو جهل از برگشت امتناع ورزيد و به عتبه گفت : ترسيدهاى و از ترس ريههايت باد كرده است . عتبه او را پاسخ داد : اين ته زرد به زودى مىفهمد كه آيا كسى همانند من مىترسد ؟ همه براى جنگ صف كشيدند . رسول خدا ( ص ) برخاست و رو به خدا دست به استغاثه و دعا برداشت و گفت : خداوندا ! اگر اين گروه ( مسلمانان ) كشته شوند ، در زمين پرستش نشوى . اين همان سخن خداى تعالى است كه فرمود : « إِذْ تَسْتَغِيثُون رَبَّكُم فَاسْتَجاب لَكُم أَنِّي مُمِدُّكُم بِأَلْف مِن الْمَلائِكَةِ مُرْدِفِين » « 205 » اسود بن عبد الاسد مخزومى قسم ياد كرد كه خود را به حوض مسلمانان برساند تا آن را يا خراب كند و يا در كنار آن كشته شود . پس هجوم آورد و نزديك حوض رسيد . حمزة بن عبد المطلب به رويارويى او شتافت و ضربتى بر وى زد و پايش را جدا كرد . ليكن اسود همچنان پيش تاخت تا در حوض ايستاد و با پاى سالم خويش حوض را خراب كرد و از آب آن نوشيد و بالاخره حمزه در حوض او را كشت . شعار پيغمبر در آن روز اين بود : « يا منصور امت . » عتبة بن ربيعه و برادرش شيبه و پسرش وليد از صف مشركان بيرون آمده دعوت به مبارزه كردند . سه جوان از انصار كه از بنى عفراء بودند براى مبارزه با آنها بيرون آمدند . اينان معاذ و معوذ و عوف فرزندان حارث بودند . آنان به مبارزان مسلمان گفتند : شما بازگرديد كه ما را با شما كارى نيست . آنگاه منادى آنها بانگ برداشت كه : محمد ! همتايان ما را از قوم خودمان به مبارزهء ما روانه دار . پيغمبر ( ص ) به عبيدة بن حارث بن عبد المطلب و حمزة بن عبد المطلب و على بن ابى طالب فرمود : برخيزيد و به حق خود كه خداوند بدان پيامبرتان را مبعوث كرد ، براى جنگ روانه شويد . چون آنان به باطل خويش آمدند تا نور خدا را فرونشانند و خداوند چنين نخواهد مگر آن كه نور خويش را تمام فرمايد . آن سه آمدند . عتبه گفت : سخن بگوييد تا شما را بشناسيم كه اگر همتايان ما بوديد با شما بجنگيم . آنان خود بر سر داشتند و مشركان آنها را نشناختند . حمزه گفت : من حمزة بن عبد المطلب شير خدا و شير رسولش هستم . عتبه گفت : همتايى بزرگ . و من شير همپيمانان يا پيمانها يعنى
--> ( 205 ) انفال / 9 ؛ آن دم كه از پروردگار خويش كمك مىخواستيد و پروردگارتان شما را اجابت كرد كه به هزار فرشته صف بسته ، مددتان مىدهم .