السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
107
سيره معصومان ( فارسي )
بمانى تا آنچه را كه در دست دارى براى تو قرار دهم . » سليط ، نامهء پيغمبر ( ص ) را مهر كرده به هوذه تسليم كرد . هوذه نامه را خواند و سليط را مورد احترام قرار داد و به وى صله بخشيد و او را خلعت داد و به پيغمبر ( ص ) نوشت : چه نيكو و زيباست طريقتى كه بدان دعوت مىكنى . من شاعر و خطيب قوم خويشم و عرب از موقعيت من هراس به دل دارد . پس بخشى از اين امر ( نبوت ) را به من واگذار تا تو را پيروى كنم . پيامبر ( ص ) به او پاسخ داد . اگر قطعهاى زمين از من بخواهد ، هرگز او را ندهم . 7 - نامهء پيغمبر ( ص ) به جيفر و عبد ، فرزندان جلندى در عمان در يمن اين دو از قبيلهء ازد بودند و از ميان آن دو جيفر ، فرمانروايى داشت . پيامبر ( ص ) در ذى القعدهء سال هشتم هجرى نامهاى خطاب به او نوشت و آن را به عمرو بن عاص داد تا به جيفر و عبد برساند . در آن نامه چنين نوشته شده بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد پسر عبد اللّه به جيفر و عبد فرزندان جلندى . درود بر آن كه پيرو هدايت شد . اما بعد ، من شما دو تن را به كلمهء اسلام فرا مىخوانم . اسلام آريد تا سلامت مانيد . من فرستادهء خدا به سوى تمام مردمانم تا هر كه را زنده است بيم دهم و سخن ( خداى ) بر كافران فرود آيد . شما دو تن اگر به اسلام اقرار كنيد ، شما را ولايت دهم و اگر از اقرار به اسلام سرتابيد بدانيد كه فرمانروايى شما از دست مىرود و سپاه من ديار شما را خواهند گرفت و پيغمبرى من بر سلطنت شما چيره خواهد گشت . » آنگاه نامه را مهر كرد . عمرو بن عاص گويد : نامه را گرفته و به سوى عمان رفتم . ابتدا نزد عبد روانه شدم كه از برادرش شكيباتر و نرمخوتر بود . به او گفتم : من فرستادهء رسول خدا ( ص ) به سوى توام . عبد پاسخ داد : برادرم در سال و پادشاهى از من مقدمتر است و من تو را به سوى او مىبرم . آنگاه عبد از احوال پدر عمرو ( يعنى عاص ) از او مىپرسد كه چه مىكند ؟ سپس پرسيد : مرا بگو كه اين مرد ( محمد ( ص ) ) به چه امر مىكند و از چه بازمىدارد ؟ عمرو پاسخ داد : او به طاعت خداى عز و جل امر مىكند و از معصيت او بازمىدارد به نكوكارى و صلهء رحم فرمان مىدهد و از ستم و تجاوز و زنا و بادهنوشى و پرستش سنگ و بت و صليب نهى مىكند . عبد با شنيدن اين سخنان گفت : او به چه امور نيكى دعوت مىكند اگر برادرم از من پيروى كند به دو ايمان آوريم . اما او به حكومت خويش بخيل است و آن را از دست نمىدهد و همين بر وى گناه و و بال شود . سپس عمرو را بر برادرش داخل كرد . عمرو نامه را به جيفر داد او نامه را خواند و آن را به برادرش داد و برادرش نيز نامه را قرائت كرد . آنگاه از عمرو در بارهء قريش پرسيد كه چه مىكنند ؟ آنگاه گفت : در آنچه مرا به سوى آن خواندى انديشه كردم و ديدم ضعيفترين عرب باشم اگر مردى را كه در چنگ من است ( عمرو ) بگيرم . عمرو گويد : گفتم : من فردا مىروم . چون جيفر از رفتن من