السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

106

سيره معصومان ( فارسي )

مخالفانش نفرين فرستد تا بر ايشان چيره گردد حاطب گفت : آيا مگر تو گواهى نمىدهى كه عيسى بن مريم فرستادهء خداست . پس چرا وقتى قومش ، او را گرفتند و خواستند بكشندش بر آنها نفرين نكرد . مقوقس با شنيدن اين پاسخ گفت : آفرين ! تو حكيمى هستى كه از نزد حكيمى آمده . آنگاه حاطب را مورد اكرام قرار داد و دو كنيز به نامهاى ماريه مادر ابراهيم ( پسر متوفاى پيغمبر ( ص ) ) و شيرين و نيز يك استر سپيد كه دلدل نام داشت و در آن روزگار در عرب غير آن نبود ، به پيغمبر تحفه داد و به پيغمبر ( ص ) نوشت : من مىدانستم كه يك پيامبر باقى مانده است و گمان مىكردم كه او از شام ظهور مىكند . اينك فرستادهء تو را گرامى داشتم و براى تو دو كنيز كه در قبط جايگاهى عظيم دارند ، فرستادم و جامه و استرى به عنوان پيشكش به تو دادم . مقوقس چيز ديگرى در اين نامه نيفزود و اسلام هم نياورد ، نامه پيامبر ( ص ) را در صندوقچه‌اى از عاج قرار داد و بر آن مهر نهاد و به كنيزش سپرد . 5 - نامهء پيغمبر ( ص ) به حارث بن ابى شمر غسانى پيامبر ( ص ) اين نامه را به شجاع بن وهب اسدى ، يكى از آن شش نفر مذكور سپرد . حارث در آن هنگام در غوطهء دمشق سرگرم تهيهء آذوقه و ملزومات قيصر بود و قيصر چنان كه گفته آمد از حمص به ايليا ( قدس ) آمده بود تا نذر خويش را به جاى آورد . در اين نامه نوشته شده بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد رسول خدا به حارث بن ابى شمر . درود بر آن كه پيرو هدايت شد و به خدا ايمان آورد و تصديقش كرد . من تو را دعوت مىكنم كه به خداى يگانهء بىانباز ايمان آورى ( تا ) پادشاهىات پاينده بماند . » آنگاه نامه را مهر كرد . حارث نامهء پيغمبر ( ص ) را خواند و آن را به كنارى انداخت و گفت : چه كسى مىتواند پادشاهى مرا از من بازستاند ؟ ! من با سپاه خويش به ( جنگ ) او مىروم . و همچنان نشسته بود كه سپاه خويش را تا شب سان ديد و دستور داد اسبان را نعل بندند سپس به شجاع گفت : آن چه را كه ديدى به دوستت ( محمد ( ص ) ) خبر ده و به قيصر نامه نگاشت و ماجرا را بازگفت . قيصر به او پاسخ داد : به سوى او حركت مكن و از اين تصميم منصرف شو . آنگاه حارث دستور داد صد مثقال طلا به شجاع عطا كنند . 6 - نامهء پيغمبر ( ص ) به هوذة بن على حنفى فرمانرواى يمامه پيغمبر ( ص ) اين نامه را به سليط بن عمرو عامرى ، يكى از آن شش تن مذكور سپرد تا به هوذه برساند . در اين نامه آمده بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد رسول خدا به هوذة بن على حنفى . درود بر آن كه پيرو هدايت شد . بدان كه دين من به زودى سراسر جهان را خواهد گرفت . پس اسلام آور تا سلامت