السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
105
سيره معصومان ( فارسي )
را پرسيدم كه آيا با او نبرد آزمودهايد ؟ گفتى : آرى و كار ما با او به نوبت بوده گاه او پيروز مىشده و گاه ما . پيامبران اين چنين آزموده مىشدند و در پايان ، نصرت از آن آنها مىشده است . و از تو پرسيدم شما را به چه فرمان مىدهد ؟ جواب دادى : او ما را به نماز و زكات و عفاف و وفاى به عهد و اداى امانت فرمان مىدهد . من از اين پاسخها دانستم كه او پيغمبر است . 3 - نامهء پيغمبر ( ص ) به كسرى پادشاه ايران پيغمبر ( ص ) اين نامه را مهر كرده به عبد اللّه بن حذافه سهمى ، يكى از آن شش نفر سابق الذكر داد ، تا به كسرى برساند . برخى گفتهاند حامل اين نامه كسى جز عبد اللّه بوده است . پيامبر ( ص ) در اين نامه نوشت : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد فرستادهء خدا به كسرى بزرگ فارس . درود بر آن كه از هدايت پيروى كرد و به خدا و رسولش ايمان آورد و شهادت داد كه جز خداى يكتاى بىهمتا معبودى وجود ندارد و محمد بنده و فرستادهء اوست . تو را به كلمهء اسلام مىخوانم . همانا من فرستادهء خدا به سوى تمام مردم هستم تا هر كه زنده است او را بيم دهم و سخن ( خداى ) بر كافران فرود آيد . مسلمان شو تا به سلامت بمانى پس اگر سر برتابى گناه مجوس كه پيروان تواند ، بر تو خواهد بود . » عبد اللّه ( حامل نامه ) گويد : به دربار كسرى رفتم و از او خواستار اذن ورود شدم تا نامه را به دست او رسانم . نامه را به وى دادم نامهء رسول خدا ( ص ) بر كسرى خوانده شد آنگاه كسرى نامه را گرفت و پارهپاره كرد . 4 - نامهء پيغمبر ( ص ) به مقوقس فرمانرواى قبط نام اصلى مقوقس جريح بن مينا بود . پيغمبر ( ص ) اين نامه را به حاطب بن ابى بلتعه لخمى ، يكى از شش نفر سابق الذكر كه از حديبيه بازگشته بودند سپرد . در اين نامه نوشته شده بود : « بسم اللّه الرحمن الرحيم ، از محمد بن عبد اللّه به مقوقس بزرگ قبط . درود بر آن كه پيرو هدايت شد . اما بعد ، من تو را به كلمهء اسلام مىخوانم . مسلمان شو تا سلامت بمانى و خداى تو را دو بار پاداش دهد . اگر ( از دعوت من ) روى گردانى گناه ( مردم ) قبط بر تو باشد . اى اهل كتاب ! به سوى يك كلمه كه ميان ما و شما يكى است بياييد و آن اين كه جز خداى واحد را نپرستيم و به دو شرك نورزيم و برخى از ما برخى ديگر را جز خدا ارباب خويش نگيرند . پس چون پشت گرداندند بگوييد گواه باشيد كه ما مسلمانيم . » آنگاه نامه را مهر كرد و به حاطب داد تا آن را به سوى مقوقس در اسكندريه ببرد . چون مقوقس نامه آن حضرت را خواند ، گفت : اگر او واقعا پيغمبر است ، چه چيز او را مانع مىشود كه بر