عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
250
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
صِفّيناند ، يعني معاويه و لشكر او ؛ و قتال كني با كساني كه از دين اسلام بيرون آيند همچون تير كه از كمان بيرون آيد ، و ايشان خوارجند ، اصحاب نهروان . اگر ايشان را توبه بودي ، صاحب وحي چنين نگفتي . و در ميان مورّخان معروف است كه اميرالمؤمنين عايشه را نصيحتهاي بسيار كرد كه به مدينه رود به حكم خداي تعالي : وَقَرْنَ فِي بُيُوتِكُنَّ ( احزاب : 33 ) ، آنجا بيارام ، و او امتناع ميكرد و از وي قبول ننمود تا به قهر به محمّد بن ابى بكر و عبداللّه بن عبّاس گفت : وي را به جبر به مدينه بريد ؛ و اتّفاق است كه عايشه هرگز وي را اميرالمؤمنين نگفتي ، و نام وي نبردي ، مگر اين كه ميگفتي مردي قرشي چنين و چنين كرد مگر در صورت ضرورت . واقدي عثماني ناصبي خارجي روايت مىكند كه : چون عايشه به مدينه رفت ، روزي عمّار پيش او شد و گفت : يا عائشة ! كيف رأيت ضربَ بنيك علي الحقّ ، يعني : اي عايشه ! چگونه ديدي زدن پسران خود را بر حقّ ؟ عايشه گفت : من أجل أنّك غلبتَ في أصحابك ، يعني : از براي آن كه تو غالب شدي بر اصحاب خود . عمار گفت : أنَا أشَدُّ اسْتِبْصَاراً مِنْ ذَلِكِ أمَ وَ اللَّهِ لَوْ ضَرَبْتُمُونَا حَتَّى تَبْلُغُونَا سَعَفَاتِ هَجَرَ لَعَلِمْنَا أنَّا عَلَى الْحَقِّ وَ أنَّكُمْ عَلَى الْبَاطِل ، يعني : من بيناترم از آن . به حقّ خدا اگر شما ما را بزديد و برانديد ، ما هر آينه ميدانستيم كه ما بر حقّيم و شما بر باطل . عايشه گفت : هَكَذَا يُخَيَّلُ إِلَيْكَ اتَّقِ اللَّهَ يَا عَمَّارُ أذْهَبْتَ دِينَكَ لِابْنِ أبِي طَالِب ، يعني : همچنين به خيال تو ميآرند . بترس از خدا اي عمّار ! دين خود ببردي از براي پسر ابي طالب . توبه ستّي مجاهده اين بود ؟ و چون به مدينه رسيد ، نامهاي نوشت به معاويه ، و در آن نامه نوشت . . . و ايشان بدان دلير شدند به خون اهل بيت و محاربه با ايشان . سبب محاربه با عليّ و حسين عليهما السلام اين بود . معروف است كه بر استر سوار شد و به حرب جنازه حسن بن علي عليهما السلام آمد ، و مروان را بخواند به مدد ، و از مروان مدد نخواست [ كذا ] و تير به جنازه