عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )

127

اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )

از آن ، هر شش را يافتم كه علم ايشان منتهي ميشد به علي و عبداللّه عبّاس ، و علم عبداللّه منتهي ميشد به علي ، و علي متفرّد بود بدان و كسي با وي شريك نبود در آن علم . و در كتاب مجتبي است روايت از عليّ كه وي فرمود : واللّه ! هر آيه كه فرود آمد من ميدانم كه براي چه فرود آمد و در كجا فرود آمد . به درستي كه خداي تعالي مرا داده است دلي دانا و دريابنده و زباني سؤال كننده و گشاده و فصيح . و ابوعثمان ازدي ميگويد : از علي شنيدم كه ميگفت : واللّه كه من دروغ نگفتم ، و با من دروغ نگفتند ، و من گمراه نشدم ، و به من گمراه نشدند ؛ و من حجّتيام قاطع واضح از طرف خداي خود ، و من باك ندارم از آن كه پيروي من كند و هر كه پيروي من نكند . يحيي معاذ رازي روزي به خدمت نقيب بلخ ، محمّد بن الحسن العلوي رفت . نقيب گفت : يا شيخ ! ما تقول فينا أهل البيت ؟ يحيي گفت : ما أقول في غرسٍ سقي بماء الوحي و طينٍ عُجن بماء الرسالة فهل يفوح منها إلّا أرج المسك الهندي و العنبر الشحري ، يعني : چه گويم من در حقّ درختي كه آب وحي وي را داده باشند ؟ [ 62 ] و چه گويم در حقّ گِلي كه به آب رسالت آن را سرشته باشند ، و هيچ بوي از آن آيد به جز از بوي مُشك هندي و عنبر . [ عنبر شحرى منسوب به شحر از مناطق عمان است كه در خوبى شهرت داشته است نك : انساب سمعانى : 3 / 407 ] پس نقيب بفرمود تا دهان شيخ را به دُرّ و جواهر قيمتي پر كردند . و روزي يكي از ابونواس گفت : چگونه است كه دعوي محبّت اهل بيت عليهم السلام ميكني و هرگز مدح امام علي بن موسيالرّضا عليه السلام نميگويي ؟ پس گفت در قصيده‌اي : [ تذكرة الخواص : 321 ] قلت : أنا لا أهتدي لِمَدح إمام كان جبريل خادما لأبيه يعني : من راه نميبرم به مدح امامي كه جبرئيل خدمتكار پدر وي بوده است . غرض ، جمعي كه مرتبه ايشان اين بود ، و اين قدر و اين منزلت دارند در