عماد الدين حسن بن علي الطبري ( مترجم : عبد الملك بن اسحاق بن فتحان واعظ قمى )
112
اخبار و احاديث و حكايات در فضائل اهل بيت ( ع ) ( فارسي )
گفتم : اگر از فرزندان رسول يكي را بكشد به دوزخ رود ؟ گفت : الْمُلْكُ عَقِيمٌ يَا سُلَيْمَانُ اخْرُجْ فَحَدِّثْ بِمَا سَمِعْتَ ، چون از پيش من بيرون روي ، اين دو حديث كه از من شنيدي بازگوي و هر چه ميخواهي حديث كن ؛ و بعد از آن خلعت به وي داد و صلات بسيار و بازگردانيد . سليمان گويد : از پيش وي برخاستم و در نفس خويش ميگفتم : بئس الحجة الموقوف بين يديِ الله جلّ جلاله ، يعني : حجّتي به دست نهادهاي از براي آن هنگام كه بر درگاه خدا بدارند تو را . و مردي از موالي بني سلمه گفت : ما در ضيعهاى بوديم از آن ما كه آن را عامريه گويند ، و چراغي پيش ما نهاده بود ، ومردي طائي در پيش ما حاضر بود . يكي از حاضران گفت : از آن طايفه كه درحرب حسين عليه السلام حاضر بودند هيچ كس به سلامت نماند الّا كه بلايي به وي رسيد . آن طائي گفت : من از آن طايفه بودم و مرا هيچ ضرري نرسيد . در حال چراغ پريشان شد . طائي برخاست تا اصلاح چراغ كند آتش در انگشت [ 54 ] سبابه وي افتاد و به جمله بدن وي سرايت كرد . چون چنان شد ، آن لعين بدويد تا به كنار فرات رسيد و خود را در آب انداخت . چون به آب فرو شدي غرق ميشد و چون بر سر آب ميآمد آتش بر سر آب چون روغن ايستاده بود ميسوخت . پس آن ملعون در ميان آب و آتش به دوزخ رسيد . عن الباقر عليه السلام أنّه قال : لو أنّ رجلًا قامَ اللّيل و صامَ النهار ثمّ مات مُبغضاً لآل محمّد صلّى الله عليه وآله أكبّه الله علي وجهه في النار . عن جابر بن عبدالله ، قال : جاء رسول الله صلّى الله عليه وآله وَ نَحْنُ مُضْطَجِعُونَ فِي الْمَسْجِدِ وَ فِي يَدِهِ عَسِيبٌ رَطْبٌ فَقَالَ : تَرْقُدُونَ فِي الْمَسْجِدِ ؟ قُلْنَا : قَدْ أجْفَلَ على وَ أجْفَلَنا معه ، فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلّى الله عليه و آله : تَعَالَ يَا عَلِيُّ ! إِنَّهُ يَحِلُّ لَكَ فِي الْمَسْجِدِ مَا يَحِلُّ لِي ألا تَرْضَى أنْ تَكُونَ مِنِّي بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلّا النُّبُوَّةَ وَ الَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ إِنَّكَ لَذَائِدٌ عَنْ حَوْضِي يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَذُودُ عَنْهُ رِجَالًا كَمَا يُذَادُ الْبَعِيرُ الضَّالُّ عَنِ الْمَاءِ بِعَصًا لَكَ مِنْ عَوْسَجٍ