المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
445
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
نكرد ، انكار كرد ، با من راجع به اين موضوع مخاصمه كرد . پس از اينكه چند روز نزد من اقامت كرد به او گفتم : يك مرتبه با من در سرّمنرأى براى زيارت امام على النقى بيايد و برگردد ، گفت : حاضرم اين كار را انجام دهم ، بجانب سرّمنرأى رفت ، نامهء او دير آمد ، بعد از مراجعت از سفر نزد من آمد ، چون مرا ديد چشمان خود را پر از اشك كرد ، من هم براى گريهء او گريه كردم . ادريس نزديك من آمد ، دست و پاى مرا بوسيد و گفت : اى كسى كه از لحاظ منت از همهء مردم بزرگترى ؟ تو مرا از جهنم نجات دادى و داخل بهشت كردى . بعد از آن جريان مسافرت خود را نقل كرد و گفت : تصميم من اين بود كه هر وقت مولاى خود امام على النقى را ببينم چند مسأله از آن حضرت پرسش نمايم . از جمله پرسشهائى كه در نظر گرفته بودم اين بود كه راجع به عرق شخص جنب از آن بزرگوار سؤال كنم : آيا با آن لباسى كه من در حال جنابت هستم و عرق ميكنم ميتوان نماز خواند ؟ . لذا به طرف سرّمنرأى حركت كردم ، ولى به آن حضرت نرسيدم ، آن بزرگوار به جهت كسالتى كه داشت دير سوار شد ، وقتى از مردم شنيدم كه امام سوار شد بجانب آن حضرت حركت كردم ولى بازهم بزيارتش نائل نشدم ، امام على النقى داخل قصر پادشاه شد ، من در بين راه نشستم تصميم گرفتم كه از آنجا حركت نكنم تا آن حضرت برگردد ، گرما بر من فشار آورد ، لذا رفتم درب آن خانهاى كه امام در آن بود ، در انتظار آن بزرگوار نشستم ، خواب بقدرى بر من غلبه كرد كه بيدار نميشدم مگر با تازيانهاى كه به كتف من زده شود ، وقتى چشمان خود