المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )
446
اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )
را باز كردم ديدم مولاى من امام على النقى در حالى كه سوار است ايستاده . من از جاى خود بلند شدم ، بدون اينكه من پرسش كنم امام به من فرمود : آيا خسته نشدى ؟ گفتم : چرا ، فرمود : اگر عرق جنب از حلال باشد ( نماز خواندن با آن ) حلال است ، اگر عرق جنب از حرام باشد ( نماز خواندن با آن ) حرام . لذا من به امامت امام على النقى عليه السّلام قائل شدم . 19 - از داود بن قسم جعفرى روايت شده كه گفت : من در حضور امام على النقى عليه السّلام مشرف شدم و عرض كردم : سنّ من زياد و بدنم ضعيف شده ، اسب من پير شده و مرا به مشقت از بغداد به زيارت شما نائل مىكند ، شما براى من دعا بفرما . فرمود : اى ابو هاشم ! خدا اسب سوارى تو را قوى كند و راه تو را ( به من ) نزديك نمايد . بعد از آن دعا من سوار ميشدم و به سرّمنرأى ميرفتم ، روز را در خدمت آن حضرت مشغول گفتگو بودم و براى آخر روز ببغداد مراجعت ميكردم . 20 - از حسين بن اسماعيل بحرينى روايت شده كه گفت : من و عدهاى از اهل قريهء خود با يك مقدار هديه بجانب امام على النقى عليه السّلام حركت كرديم . يكى از اهل قريهء ما هم نامه و چيز ديگرى بما داد كه به آن حضرت برسانيم ، گفت : سلام مرا به امام برسانيد و بگوئيد : تخم فلان پرنده كه در نيزار است خوردنى است يا نه ؟ موقعى كه ما نزد امام آمديم هديهء خود را بخازن امام داديم ، فرستادهء پادشاه آمد ، آن بزرگوار بلند شد كه سوار شود ، ما هم از حضور آن حضرت بلند شديم و راجع به چيزى از امام پرسش نكرديم . وقتى