المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

399

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

چند درهمى بيرون آورد كه تعداد آنها ( 30 ) درهم بود و آنها را به من عطا كرد . 36 - حسين بن على وشا روايت كرده كه من بسوى خراسان خارج شدم ، با من حله‌هائى و يك مقدار اموال تجارتى بود ، شب وارد شهر مرو شدم ، من از گروه واقفيه بودم « 1 » غلام سياهى كه گويا از اهل مرو بود در آنجائي كه من منزل كرده بودم نزد من آمد ، به من گفت : مولاى من ميگويد : آن برد يمانى كه با تو هست براى من بفرست تا يكى از غلامهاى خود را كه از دنيا رفته با آن كفن كنيم . گفتم : مولاى تو كيست ؟ گفت : على بن موسى الرضا عليه السّلام ، گفتم : حلّه و بردى كه با من بود در بين راه فروختم . آن غلام رفت و دوباره برگشت و گفت : يك برد يمانى نزد تو باقى مانده ، قسم خوردم كه بردى نزد من وجود ندارد ، غلام رفت و براى سوّمين بار مراجعت كرد و گفت : آن برد در فلان كيسه است ، من با خودم گفتم : اگر حرف اين غلام درست باشد پس ابن يك نوع راهنمائى خواهد بود . دختر من يك برد يمانى به من داده بود كه آن را بفروشم ، از پول آن يك مقدار فيروزه و مس زرد از خراسان براى او خريدارى نمايم . من آن برد را فراموش كرده بودم لذا به پسرم گفتم : آن كيسه‌اى را كه اين غلام ميگويد بيار ببينم ، پسرم آن كيسه را آورد ، چون آن را باز كردم ديدم آن برد در بين لباسها بود ، آن را بغلام دادم ، گفتم :

--> ( 1 ) در كتاب ملل و نحل گويد : واقفيه گروهى بودند كه بعد از امام صادق عليه السلام راجع به امام بعد از آن حضرت راه به جائى نبردند و متوقف شدند - مترجم .