المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

400

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

من پول آن را نميگيرم ، غلام براى سوّمين بار نزد من آمد و گفت : چيزى را هديه ميكنى كه مال تو نيست ! اين برد را فلان دختر تو به تو داده كه آن را بفروشى ، پول آن را فيروزه و مس زرد برايش خريدارى كنى ، با اين پول آنچه را كه دخترت گفته برايش خريدارى نما ، پول اين برد را با پسرت به طرف خراسان روانه كن . من از اين واقعه غرق درياى فكر شدم ، با خودم گفتم : به خدا قسم كه من آن مسأله‌هائى را كه دربارهء آنها شك دارم مىنويسم و امام رضا را بوسيلهء آن پرسشهائى كه از پدرش كردند امتحان مىنمايم . آن مسائل را نوشتم ، در آستين خود نهادم ، صبح زود درب خانهء آن حضرت رفتم ، يكى از دوستانم كه مخالف ( آن بزرگوار ) بود و از اين جريان خبر نداشت نيز با من همراه شد ، موقعى كه درب خانهء امام رضا عليه السّلام رسيدم ديدم كه عرب ، سرلشكر ، لشكر ، دوستان آن حضرت بحضورش رفت و آمد ميكنند ، من در يك گوشه‌اى نشستم و با خود گفتم : چگونه من به مقصود خود ( كه پرسش مسائل باشد ) خواهم رسيد ، در اين باره فكر زيادى كردم ، نشستن من هم طولانى شد لذا قصد مراجعت نمودم . ناگاه ديدم غلامى داخل شد و بنا كرد به صورت مردم نگاه كردن و ميگفت : حسين بن على صيرفى كجا است ؟ من جلو رفتم و گفتم : منم صيرفى . ديدم نوشته‌اى را از آستين خود در آورد و گفت : اين جواب مسأله‌هاى تو است ، چون آن نوشته را باز كردم ديدم كه جواب مسأله‌هاى تو است ، چون آن نوشته را باز كردم ديدم كه جواب مسأله‌هاى من كه در آستينم بودند نوشته شده ، لذا گفتم : أشهد أن لا إله إلّا اللّه ، من خدا و رسول او را شاهد ميگيرم كه تو