المسعودي ( مترجم : محمد جواد نجفي )

188

اثبات الوصية لعلي بن أبي طالب ( ع ) ( فارسي )

به هوش آمد براى حضرت عبد المطّلب سجده كرد و گفت : حقّا من شهادت مىدهم كه تو سيد و بزرگ قريش هستى . راوى گويد : احدى داخل مكه نميشد و به صورت حضرت عبد المطّلب نگاه نميكرد مگر اينكه آن حضرت را به جهت اكرام خدا و حضرت محمّد صلى اللّه عليه و آله سجده ميكرد . آنگاه حنظله پيغام ابرهه را به حضرت عبد المطّلب رسانيد ، عبد المطّلب با چند نفر از قوم خود سوار شد همين‌كه در ميان لشكر رسيد حنظله از آنان سبقت گرفت و با تعجيل تمام آمد تا بر ابرهه وارد گرديد ، به ابرهه گفت : سيد و بزرگ قريش نزد تو مىآيد پادشاه گفت : تو چگونه دانستى ( كه او سيد و بزرگ قريش است ؟ ) حنظله گفت : به جهت اينكه من در ميان مردم كسى را از آن حضرت از لحاظ صورت نيكوتر و زيباتر نديده‌ام ، صورت آن حضرت از لحاظ صاف بودن گويا كه مرواريد است ، بدان كه عبد المطّلب به چيزى عبور نميكند مگر اينكه براى آن حضرت سجده مىكند . ابرهه بهترين زينت و لباس خود را پوشيده و به حضرت عبد المطّلب اذن دخول داد ، وقتى كه عبد المطّلب بر ابرهه داخل شد - و ابرهه بالاى تخت سلطنت خود در زير قبهء ديبا نشسته بود - به ابرهه سلام كرد ، ابرهه جواب سلام آن حضرت را رد كرد ، بلند شد و هر دو دست عبد المطّلب را گرفته او را با خود بالاى تخت سلطنتى جلوس داد ، بنا كرد به صورت حضرت عبد المطّلب نگاه كردن ، به آن بزرگوار عرض كرد : آيا در ( صورت ) يكى از پدران تو نظير اين نور وجود داشته است ؟ . حضرت عبد المطلب فرمود : بلى اين نور از براى كليهء پدران