شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

59

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

« من و شما با يكديگر در نبرديم ، گناه زنان چيست ؟ تا من زندهام ياغيان و اراذل و اوباش خود را از تعرّض به خيام حرمم بازداريد » . شمر گفت : « لك ذلك يا بن فاطمه ؛ فرزند فاطمه ! اين امر بر عهدهء تو است » . سپس حضرت بر آن‌ها حملهور شد و آنان نيز يورش بردند ، ولى با اين وصف ، حضرت هنوز درخواست جرعهاى آب داشت ، ولى بدان دست نيافت . در اثر جراحات وارده ، ضعف بر آن بزرگوار چيره شد ، براى استراحت لحظهاى ايستاد ولى ناگهان سنگى به سويش پرتاب شد و به پيشانى مباركش اصابت كرد و خون بر چهرهاش جارى شد ، خواست با گوشهء پيراهنش خون از چهره بزدايد ، كه تيرى قلب نازنينش را نشانه رفت ، تير را از پشت سر كشيد ، خون مانند ناودان فوران زد ، در جاى خود ايستاد و قدرت بر حركت را از دست داد ، شمر بن ذى الجوشن ( لعنة اللّه عليه ) بر سپاهش بانگ زد و گفت : چرا منتظريد ؟ صالح بن وهب مزنى ، نيزهاى بر تهيگاه آن بزرگوار زد ، حضرت در حالى كه مىفرمود : « بسم اللّه و باللّه و على ملّة رسول اللّه ؛ به نام و ياد خدا و بر آيين رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم » بر روى گونهء سمت راست از روى اسب به زمين افتاد . سپس از جا برخاست . زرعة بن شريك ، شمشيرى بر كتف چپ او زد و ديگرى شمشيرى بر پشت او وارد ساخت ، حضرت به صورت روى زمين قرار گرفت و با كمك گردن ، سر مباركش را بالا مىگرفت و به زمين مىخورد . سنان نيزهاى در استخوان‌هاى بالاى سينهاش فرو برد و آن را بيرون آورد و بر سينهاش زد و نيز همين شخص تيرى به سويش پرتاب كرد كه به گلوى مباركش اصابت نمود . حضرت بر جاى خود نشست و تير را از گلو خارج ساخت و دو كف دست را زير گلو به يكديگر نزديك ساخت تا پر از خون شدند و با آن‌ها سر و صورتش را خضاب نمود و مىفرمود : « هكذا ألقى اللّه مخضّبا بدمى مغصوبا علىّ حقّى » . « اين گونه به ديدار خدايم مىروم ، سر و صورتم به خونم خضاب و حقّم سلب شده است » .