شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
57
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
و با گذشت ساعاتى به سياهى گراييده بود - نهاد و فرمود : « اشتدّ غضب اللّه على اليهود إذ قالوا عزير ابن اللّه ، و اشتدّ غضبه على النصارى اذ قالوا المسيح بن اللّه ، و اشتدّ غضبه على قوم ارادوا ليقتلوا ابن بنت نبيّهم » . « 1 » « خشم خدا آنگاه بر يهوديان سخت گرديد كه گفتند : عزيز ، فرزند خداست و بر نصارى آنگاه شدت يافت كه مسيح را فرزند خدا دانستند و بر گروهى كه در پى كشتن فرزند دخت پيامبرشان برآمدند ، شدت گرفت » . سپس امام عليه السّلام صدا زد : « هل من ذاب يذب عن حرم رسول اللّه ؟ هل من موحّد يخاف اللّه فينا ؟ هل من مغيث يرجو اليه بإغاثتنا ؟ هل من معين يرجو ما عند اللّه باغاثتنا ؟ ! » . « آيا كسى وجود دارد تا از حرم رسول خدا دفاع نمايد ؟ آيا فريادرسى كه براى خدا به فرياد ما برسد ، نيست ؟ آيا يار و ياورى كه به اميد پاداش الهى ما را يارى نمايد وجود دارد ؟ » . صداى ناله و فغان زنان بلند شد ، حضرت به سوى خيمهها رفت تا زنان را ساكت كند و كودك خويش را از خواهرش زينب گرفت ولى هدف تير حرمله يا عقبه قرار گرفت و تير بر گلويش نشست كه در بيان شرح حال وى خواهد آمد . حضرت ، خون گلوى او را با دستهايش گرفت و به آسمان پاشيد و عرضه داشت : « هون علىّ ما نزل بى ، أنّه به عين اللّه » . « اين مصيبت نيز بر من آسان است ؛ زيرا خدا ناظر بر آن است » . سپس شمشير ميان آنان گذاشت و سرهاى دشمن را پرتاب مىكرد و بر اجساد آنان مىتاخت . مردى از « بنى دارم » با پرتاب تيرى گلوى مبارك حضرت را نشانه رفت . امام عليه السّلام تير را كشيد و دستهايش را زير گلوى خويش گشود پر از خون كه شدند آنها را به آسمان پاشيد و عرضه داشت :
--> ( 1 ) . لهوف : 158 .