شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
56
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
هم دهيد و تصميم باطل خود را پس از آن كه امر بر شما روشن گرديده ، دربارهء من اجرا كنيد و مهلتم ندهيد ، من بر خدا كه پروردگار من و شماست توكل مىكنم و اختيار هر جنبندهاى در دست قدرت اوست و خداى من بر صراط مستقيم است » . سپس دستان مبارك خويش را به آسمان بلند كرد و عرضه داشت : « خدايا ! باران رحمتت را از آنان قطع كن و سالهاى سختى چون سالهاى قحطى و خشكسالى دوران يوسف بر آنان بفرست و جوان ثقفى را بر آنان مسلّط گردان تا با جام تلخ ذلّت و خوارى ، سيرابشان سازد ؛ زيرا آنان ما را تكذيب كردند و دست از يارى ما شستند . تو پروردگار مايى ، بر تو توكل كردهايم و برگشتمان به سوى تو است » . آنگاه حرّ بن يزيد به آن حضرت پيوست و عمر سعد به سپاه فرمان جنگ داد . سالم و يسار وارد ميدان شدند و جنگ درگرفت . شمر و عمرو بن حجّاج بر سپاهيان بانگ زدند و گفتند : اينها مردانىاند كه تا پاى جان مقاومت مىكنند ، كسى به تنهايى با آنان نجنگد . در پى اين سخنان ، سپاهيان از هر سو آنان را در برگرفته و در حلقهء محاصره قرار دادند . شمر ، بر جناح چپ سپاه امام عليه السّلام و عمرو ، بر جناح راست آن يورش بردند . ياران امام هم چنان ثابت قدم و استوار بر زانو نشستند و با تيراندازى ، آنان را دور ساختند ، در اين حمله كه آن را نخستين يورش دشمن ناميدهاند ، كمى تعداد سپاه حسين عليه السّلام نمودار شد ، از سواره نظام جز اندكى باقى نمانده بود و از پياده نظام تعدادى نزديك به پنجاه تن ، شربت شهادت نوشيده بودند . امام عليه السّلام نماز ظهر را اوّل وقت به عنوان نماز خوف به جا آورد و قبل از نماز و در اثناى آن با افرادى كه خود را سپر حمايت امام عليه السّلام كرده بودند ، درگيريهايى رخ داد و پس از نماز ظهر نيز ادامه يافت به گونهاى كه كسى از ياران حسين باقى نماند . از اين رو ، اهل بيت پيامبر ، وارد كارزار شدند . آنان نيز همگى به شهادت رسيدند . حضرت ، خود به ميدان آمد . دست بر محاسن مبارك خود - كه از خون رنگين شده