شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

53

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

بيوم الحساب » . « به خدا سوگند ! نه دست ذلّت در دست آنان مىنهم و نه مانند بردگان از صحنهء جنگ فرار مىكنم ، من به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مىبرم كه گفتارم را دور مىافكنيد ، از شرّ هر انسان متكبّرى كه ايمان به روز جزا ندارد ، به پروردگار خويش و پروردگار شما پناه مىبرم » . سپس شتر خود را خوابانيد و عقبة بن سمعان زانوهاى شتر را بست و جمعيّت ، پيشروى خود را به سمت امام آغاز ، و اسبانشان به حركت در آمد ، امام عليه السّلام « مرتجز » اسب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و عمّامه و زره و شمشير آن حضرت را خواست و لباس رزم رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را بر تن كرد و سوار بر اسب شد و در برابر سپاهيان قرار گرفت و آنان را به سكوت دعوت كرد ولى پذيرا نشدند و سپس به سرزنش يكديگر پرداختند و سكوت نمودند . حضرت آنان را مخاطب قرار داد . خدا را حمد و سپاس گفت و آنان را به وجود مقدّس خويش و سخنانى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم دربارهاش فرموده بود و به اسب ، زره ، عمّامه و شمشير آن حضرت سوگند داد و آنان در پاسخ ، همهء سخنان وى را تصديق كردند . از آنان پرسيد : پس چرا كمر قتل او را بستهاند ؟ در پاسخ گفتند : براى اطاعت از فرمان فرمانرواى خويش دست به اين كار مىزنند . امام عليه السّلام بار دوّم آنان را مورد خطاب قرار داد و فرمود : « تبّا لكم أيّتها الجماعة و ترحا ، أ حين استصرختمونا والهين فأصرخناكم موجفين ، سللتم علينا سيفا لنا فى أيمانكم و حششتم علينا نارا اقتد حناها على عدوّنا و عدوّكم ؟ فاصبحتم إلبا لأعدائكم على أوليائكم به غير عدل أفشوه فيكم ، و لا أمل أصبح لكم فيهم ، فهلّا لكم الويلات تركتمونا و السيف مشيم ، و الجأش طامن و الرأى لما يستصحف ، و لكن أسرعتم اليها كطيرة الدّباء ، و تداعيتم اليها كتهافت الفراش ، فسحقا لكم يا عبيد الامّة ، و شذاذ الأحزاب و نبذة الكتاب ، و محرّفى الكلم ، و عصبة الأم ، و نفثة الشيطان و مطفئ السنن ، و يحكم ؟ أ هؤلاء تعضدون ، و عنّا تتخاذلون ؟ ! أجل و اللّه ، غدر فيكم قديم و شجت عليه أصولكم ، و تأزرت عليه فروعكم ، فكنتم