شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

52

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

قتلته أو مال لكم استهلكته ، او بقصاص جراحة ؟ ! » . « اگر در گفتار پيامبر دربارهء من و برادرم ترديد داريد ، آيا در اين واقعيّت كه من پسر دختر پيامبر شما هستم نيز شك داريد ؟ ! ، به خدا سوگند ! در همهء دنيا و در ميان شما و ديگران ، پسر دختر پيامبرى جز من وجود ندارد ، واى بر شما ! آيا كسى از شما را كشتهام كه در مقابل خون وى مرا به قتل برسانيد ؟ ! آيا مال كسى را گرفتهام و يا جراحتى بر شما وارد ساختهام تا مرا سزاوار كيفر بدانيد ؟ » . هيچ يك از آنان بدان حضرت پاسخى نداد . امام عليه السّلام آن‌ها را مخاطب ساخت و فرمود : « يا شبث ابن ربعى و يا حجّار بن ابجر و يا قيس بن الاشعث و يا يزيد بن الحرث ! أ لم تكتبوا إلىّ ان قد أينعت الثمار و اخضرّ الجناب و إنّما تقدّم على جند لك مجنّدة ؟ ! » . « اى شبث بن ربعى و اى حجّار بن ابجر و اى قيس بن اشعث و اى يزيد بن حرث ! آيا شما به من نامه ننوشتيد كه ميوه‌هايمان رسيده و درختانمان سر سبز و خرّم است و در انتظار تو دقيقه شمارى مىكنيم ، در كوفه لشكريانى مجهز و آماده در اختيار تو است ؟ » قيس بن اشعث در پاسخ امام گفت : ما نمىدانيم چه مىگويى ؟ ولى [ اگر از ما مىشنوى ] به اطاعت پسر عم خود گردن بنه ، چرا كه آنان جز رضايت تو چيزى در نظر ندارند . امام عليه السّلام به دو فرمود : « أنت أخو أخيك ، أ تريد أن تطالب بأكثر من دم مسلم ؟ ! » . « تو نيز ، برادر برادرت ( محمد بن اشعث ) هستى ، آيا مىخواهى بيش از خون بهاى مسلم از تو مطالبه گردد ؟ ! » . سپس فرمود : « و اللّه لا اعطيكم بيدىّ إعطاء الذليل و لا افرّ فرار العبيد ، يا عباد اللّه ! إنّى عذت بربّى ، و ربّكم أن ترجمون ، أعوذ بربّى و ربّكم من كل متكبّر لا يؤمن