شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
51
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
الأنصارى ، و أبا سعيد الخدرى ، و سهل بن سهل الساعدى « 1 » ، و زيد بن أرقم ، و أنس بن مالك يخبروكم أنّهم سمعوا هذه المقالة من رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، اما فى هذا حاجز لكم عن دمى ؟ ! » . « مردم ! بگوييد : من چه كسى هستم ؟ ! سپس به خود آييد و خويشتن را نكوهش نماييد و ببينيد آيا كشتن و در هم شكستن حريم من براى شما رواست ؟ ! آيا من فرزند دخت پيامبر شما نيستم ؟ ! آيا من فرزند [ على ] وصىّ و پسر عموى پيامبر شما نيستم ؟ ! مگر من فرزند كسى نيستم كه پيش از همهء مسلمانان به خدا ايمان آورد و قبل از همه ، رسالت پيامبر را تصديق نمود ؟ ! آيا حمزهء سيد الشهداء عموى پدر من نيست ؟ ! آيا جعفر طيّار كه با دو بال در بهشت پرواز مىكند ، عموى من نيست ؟ ! آيا شما سخن پيامبر را در حق من و برادرم نشنيدهايد كه فرمود : « اين دو ، سروران جوانان بهشتاند ؟ ! اگر مرا در گفتارم تصديق كنيد ، مواردى كه يادآور شدم حقايقى است كه كوچكترين خلافى در آن وجود ندارد ؛ زيرا من از آن روز كه دريافتهام خداوند ، ضرر و زيان دروغ را به گويندهء آن برمىگرداند ، هيچگاه دروغ نگفتهام و اگر مرا تكذيب نماييد ، اكنون ميان شما افرادى وجود دارند كه اگر در اين زمينه از آنها بپرسيد به شما پاسخ خواهند داد ؛ از جابر بن عبد اللّه انصارى ، ابو سعيد خدرى ، سهل بن سهل ساعدى ، زيد بن ارقم و مالك بن انس بپرسيد ، به شما خواهند گفت كه : اين سخن را از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم شنيدهاند ، آيا موارد ياد شده ، مانع ريختن خون من نمىشود ؟ ! » . شمر ، سخن حضرت را قطع كرد و حبيب بن مظهّر به شمر پاسخ داد كه در شرح حال حبيب بدان خواهيم پرداخت . امام عليه السّلام سخنان خويش را از سر گرفت و فرمود : « فإن كنتم فى شك من هذا ، أ فتشكّون أنى ابن بنت نبيّكم ؟ ! فو اللّه ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبىّ غيرى فيكم و لا فى غيركم ، و يحكم ! أ تطلبوني بقتيل فيكم
--> ( 1 ) . در ارشاد ، « سهل بن سعد » آمده است .