شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
40
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
قولى و تطيعوا أمرى أهدكم سبيل الرشاد ، و السلام » . « 1 » « اما بعد : خداوند محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را از ميان مردم برگزيد و با نبوتش به وى كرامت بخشيد و به رسالت خويش برگزيد و آنگاه در حالى كه وظيفهء پيامبرى خود را به خوبى انجام داد و بندگان خدا را هدايت و راهنمايى نمود ، وى را به سوى خويش فراخواند ( روحش را قبض نمود ) و ما خاندان ، اوليا و اوصيا و وارثان وى و شايستهترين افراد نسبت به مقام او از ميان تمام امت بوديم ، ولى گروهى بر ما سبقت جسته و اين حق را از ما گرفتند و ما نيز با علم و آگاهى به برترى و شايستگى خويش نسبت به اين افراد ، براى جلوگيرى از هر فتنه و اختلاف و پراكندگى و نفاق در ميان مسلمانان بر آنچه پيش آمده بود رضا و رغبت نشان داديم و اكنون پيك خود را با اين نامه به سوى شما فرستادم و شما را به كتاب خدا و سنّت پيامبرش دعوت مىكنم ؛ زيرا سنّت پيامبر از ميان رفته و جاى آن را بدعت گرفته است ، اگر سخنم را بشنويد و دستورم را اطاعت كنيد ، شما را به راه سعادت و خوشبختى رهنمون خواهم شد ، و السلام » . منذر ، از نامه آگاه شد و پيك را نزد ابن زياد برد ، ابن زياد از ناحيهء يزيد فرمانرواى بصره و نعمان بن بشير انصارى بر كوفه حاكميّت داشت ، شيعيان با ورود مسلم به كوفه از ناحيهء نعمان احساس آرامش نمودند ؛ زيرا وى تمايل به شدت عمل و سختگيرى نداشت ، از اين رو ، جمعى از هواداران عثمان ماجرا را براى يزيد نوشتند و يزيد ، نعمان را بر كنار نمود و فرمانروايى دو شهر ( بصره و كوفه ) را به عبيد اللّه بن زياد واگذار كرد . وقتى ابن زياد نامهء حضرت را خواند و پيك او را مشاهده كرد ، وى را به شهادت رساند و برادرش عثمان را بر بصره گماشت و مردم آن سامان را در صورت نافرمانى از او ، تهديد نمود و به اتفاق شريك بن اعور « 2 » كه از
--> ( 1 ) . كامل : 3 / 388 ؛ ارشاد : 2 / 40 . ( 2 ) . وى فرزند حارث همدانى ، از شيعيان معروف و ياران امير المؤمنين عليه السّلام و از رزمندگان ركاب آن بزرگوار در جنگهايش به شمار مىرفت ، پس از آن حضرت ، فرمانروايى برخى نواحى از ناحيهء امويان بر عهدهء او نهاده شد و چنان كه روشن است ، پدرش حارث أعور از ياران خاص امير المؤمنين عليه السّلام تلقى مىشد .