شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
251
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
بينى و بينك و الّا ناجزتك » . « اينان ياران من هستند و به منزلهء كسانىاند كه همراه من آمدهاند ، اگر به تعهّدى كه به من سپردى عمل نكنى ، با تو خواهم جنگيد » . راوى مىگويد : حرّ دست « 1 » از آنها برداشت . سپس امام حسين عليه السّلام از منطقهء كاخ بنى مقاتل كوس رحيل زد و آنگاه كه خواست به سمت چپ تغيير مسير دهد ، حرّ از حركت وى جلوگيرى كرد . ناگهان ديدند اسب سوارى مسلّح ، كمان بر دوش از كوفه مىرسد . همگى درنگ كرده و در انتظار او ماندند . وقتى از راه رسيد ، بر حرّ سلام نمود و به امام حسين عليه السّلام اعتنايى نكرد . وى مالك بن نسر « 2 » بدى كندى بود و نامهاى بدين مضمون از عبيد اللّه به حرّ داد ؛ اما بعد ! به مجرّد رسيدن نامه و فرستادهام ، حسين را نگاهدار و در منطقهء خشك و بىآب و علفى او را فرود آور ، به پيك خود فرمان دادهام همواره با تو باشد و جدا نشود تا دستورم را به اجرا درآورى . و السلام . وقتى حرّ نامه را خواند ، نامه و پيك را نزد امام عليه السّلام آورد و گفت : اين نامه امير است كه در آن به من فرمان داده تا شما را در همان محلى كه نامهاش به دستم رسيد ، نگاه دارم و اين شخص ، پيك اوست كه دستور داده تا اجراى فرمان وى ، از من جدا نشود ، بدين ترتيب ، امام و يارانش را به فرود آمدن در آن مكان واداشت . امام عليه السّلام به دو فرمود : « دعنا ننزل فى هذه القرية او هذه ، او هذه » . « بنا بر اين ، ما را به خود واگذار تا در يكى از اين آبادىها نينوا ، غاضريه شفيّه ، اقامت گزينيم » . حرّ گفت : به خدا سوگند ! قادر بر چنين كارى نيستم ، اين مرد به عنوان جاسوس بر من گمارد شده ، از اين رو ، در همان مكان فرود آمدند « 3 » .
--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 307 ؛ ارشاد 2 / 80 . ( 2 ) . در تاريخ طبرى « نسير » آمده است . ( 3 ) . طبرى ، تاريخ : 2 / 309 .