شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
250
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
سأمضى فما بالموت عار على الفتى * اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما و آسى الرجال الصالحين بنفسه * و فارق مثبورا و باعد مجرما فان عشت لم اندم و إن مت لم الم * كفى بك عارا أن تلام و تندما يعنى : من به سوى مرگ خواهم رفت و مرگ براى جوانمرد آنگاه كه معتقد به اسلام بوده و هدفش حق باشد ، ننگ و عار نيست . آن كه بخواهد با نثار جان خود ، از نيك مردان حمايت و از جنايتكاران فاصله بگيرد و از تبهكاران دورى جويد . اگر زنده ماندم ، پشيمانى ندارم و اگر در اين راه جان دادم ، نگران نيستم ، ولى براى تو همين بس كه چنين زندگى ذلّت بار و ننگينى را سپرى كنى . حرّ با شنيدن سخنان امام عليه السّلام از او فاصله گرفت تا به منطقهء « عذيب الهجانات » « 1 » رسيدند ، در آنجا به چهار تن برخوردند كه اسب نافع بن هلال را يدك مىكشيدند و طرمّاح بن عدى آنان را راهنمايى مىكرد تا حضور امام عليه السّلام شرفياب شدند و بر او سلام كردند . حرّ ، جلو آمد و گفت : اين افراد كه از كوفه آمدهاند از همراهان تو نبودهاند ، من آنها را يا در اينجا نگاه مىدارم و يا بر مىگردانم . امام عليه السّلام فرمود : « لأمنعنّهم مما أمنع منه نفسى ، انّما هؤلاء أنصارى و أعوانى ، و قد كنت أعطيتنى ان لا تعرّض لي بشىء حتّى يأتيك جواب عبيد اللّه » . « من همان گونه كه از خويش دفاع مىكنم با تمام توان . از اين افراد حمايت خواهم كرد ، اينان ياران و حاميان من هستند ، تو به من تعهد دادى تا زمانى كه پاسخ نامهء عبيد اللّه را دريافت نكنى ، حق هيچ گونه تعرضى نسبت به من نداشته باشى » . حرّ گفت : آرى ، صحيح است ، ولى اينان با شما نيامدهاند . حضرت فرمود : « هم أصحابى و هم بمنزلة من جاء معى ، فان تمّمت علىّ ما كان
--> ( 1 ) . محلى در عراق ، نزديك قادسيه ( معجم البلدان : 2 / 92 ) .