شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

249

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

سپس حرّ گفت : من فرمان جنگ با تو ندارم ، تنها مأموريتم اين است كه تا وارد كردن شما به كوفه از شما جدا نگردم ، اگر تصميم به حركت دارى ، مسيرى را انتخاب كن كه نه به كوفه وارد شوى و نه به مدينه بازگردى ، تا منصفانه عمل شده باشد و من از فرصت استفاده كنم و نامهاى به ابن زياد بنويسم ، اگر شما نيز بخواهى مىتوانى نامهاى به يزيد يا ابن زياد بنگارى ، شايد خداوند مرا از درگيرى با تو معاف دارد . راوى مىگويد : امام عليه السّلام از راه عذيب و قادسيه كه تا منطقهء عذيب 38 ميل فاصله داشت ، به سمت چپ تغيير مسير داد و حرّ نيز او را همراهى مىكرد تا به منطقهء « بيضه » « 1 » رسيدند ، حضرت در آنجا براى يارانش خطابه‌هايى ايراد فرمود كه قبلا گذشت و پاسخ‌هايى دادند كه در شرح حال هر يك ، بدان‌ها اشاره كرديم . سپس حضرت سوار بر مركب شد و به راه خويش ادامه داد و حرّ همچنان به موازات آن‌ها در حركت بود . حرّ به امام گفت : اى ابا عبد اللّه ! به تو هشدار داده و شهادت مىدهم كه اگر دست به شمشير ببرى ، قطعا كشته خواهى شد و اگر مورد تعرّض قرار گيرى نيز به نظر من سرانجامى جز كشته شدن نخواهى داشت . امام عليه السّلام به دو فرمود : « أ فبالموت تخوّفنى و هل يعدو بكم الخطب أن تقتلونى ! ؟ ما أدرى ما أقول لك و لكنّى أقول كما قال أخو الأوس لابن عمّه حين لقيه و هو يريد نصرة رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فقال له : اين تذهب ؟ فإنّك مقتول » . « آيا مرا از مرگ مىترسانى ؟ و آيا بيش از كشتن من نيز كارى از شما ساخته است ؟ نمىدانم در پاسخ تو چه بگويم ! ولى برايت اشعارى را مىخوانم كه برادر مؤمن « اوسى » آن‌گاه كه مىخواست به يارى پيامبر بشتابد و در جنگ شركت كند ، به پسر عمويش كه مخالف حركت او بود » ، عنوان كرد :

--> ( 1 ) . به گفتهء ابو محمد اعرابى اسود ، منطقهاى است ميان واقصه يا عذيب . ( معجم البلدان : 1 / 532 ) .