شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

222

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

همسرش به او گفت : حق را دريافتهاى ، خداوند تو را به حق رهنمون گردد و توفيق او فرا راهت باشد ، تصميم خود را عملى ساز و مرا نيز با خود ببر . راوى مىگويد : عبد اللّه شبانه همسرش را از شهر بيرون برد تا خدمت امام عليه السّلام شرفياب شد و در جوار آن بزرگوار اقامت گزيد . همين كه عمر سعد به سپاه امام نزديك شد و تيرى به سوى ياران امام پرتاب كرد ، تيراندازى دشمن آغاز شد و يسار غلام زياد و سالم بردهء عبيد اللّه از صف لشكر بيرون آمده و با تكرار اين جمله كه : آيا هماوردى وجود دارد ؟ مبارز طلبيدند . حبيب و برير براى مبارزه از جاى خود جستند . ابا عبد اللّه عليه السّلام بدان‌ها دستور نشستن داد . عبد اللّه بن عمير بپاخاست و عرضه داشت : يا ابا عبد اللّه ! خداوند شما را مشمول رحمت خويش گرداند ! اجازه فرماييد به مصاف اين دو بروم . امام عليه السّلام كه مردى را با قامت بلند و بازوانى ستبر و چهار شانه در برابر خود مىديد ، فرمود : « إنى لأحسبه للأقران قتّالا ؛ تصور مىكنم اين مرد ، بسيارى از حريفانش را به هلاكت برساند » ، سپس فرمود : « اگر بخواهى مىتوانى به ميدان روى » . عبد اللّه به ميدان تاخت . يسار و سالم به دو گفتند : كيستى ؟ خود را معرفى كرد . گفتند : ما تو را نمىشناسيم ، بايد زهير ، حبيب و يا برير به جنگ ما بيايند . عبد اللّه به يسار كه پيشاپيش سالم در حركت بود ، گفت : روسپى زاده ! تو از مبارزه با هر كسى سرباز مىزنى ؟ ! هر كه به جنگ تو بيايد از تو بهتر است و سپس بر او حمله برد و با شمشير بر او ضربتى زد و او را از توان انداخت و همچنان با شمشير بر او مىنواخت كه سالم بر او حمله كرد . ياران عبد اللّه فرياد زدند ، مراقب باش اين برده به تو نزديك مىشود . عبد اللّه توجهى نكرد و سالم به او رسيد و با پيش دستى خواست با شمشير ضربهاى بر او وارد سازد كه عبد اللّه دست چپ خويش را سپر قرار داد انگشتانش قطع شد ، آن‌گاه بر او هجوم برد و وى را به هلاكت رساند و نزد امام حسين عليه السّلام شتافت و پس از كشتن دو رقيب ، در مقابل آن بزرگوار قرار گرفت و