شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
205
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
دست برادرش عباس سپرد « 1 » . ابو مخنف از على بن حنظلة بن اسعد شبامى « 2 » ، از كثير بن عبد اللّه شعبى بجلى « 3 » روايت كرده كه گفت : زمانى كه ما به سمت حسين عليه السّلام پيش رفتيم ، زهير بن قين سوار بر اسبى كه دمى پر از مو داشت غرق در سلاح نزد ما آمد و دوباره گفت : « اى كوفيان ! از عذاب الهى بيم داشته باشيد ! هر مسلمانى وظيفه دارد برادر مسلمان خويش را نصيحت و موعظه كند ، ما اكنون تا زمانى كه شمشير به روى يكديگر نكشيدهام با هم برادر و داراى يك كيش بوده و يك امت هستيم و هرگاه شمشير ميان ما گذاشته شد ، اين مصونيّت برداشته مىشود و هر كدام امتى جداگانه خواهيم بود . خداوند ما و شما را به وسيلهء فرزندان پيامبرش حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله مورد آزمون قرار داده تا بنگرد ما و شما با آنان چگونه رفتار مىكنيم ، ما شما را به يارى آنان و دست برداشتن از يارى عبيد اللّه بن زياد سركش ، فرا مىخوانيم ، چرا كه شما در طول حكومت عبيد اللّه و پدرش جز بيچارگى و نكبت و بدبختى چيزى نصيبتان نشده است ؛ چشمانتان را با ميلههاى تفتيده از حدقه بيرون آوردند ، دست و پاى شما را بريدند ، بدنهايتان را مثله كردند و بر شاخههاى نخل ، به دارتان آويختند و برجستگان و قاريانتان چون حجر بن عدى و يارانش و هانى بن عروه و نظير وى را به شهادت رساندند » . راوى مىگويد : سپاهيان دشمن ، زهير را به ناسزا گرفتند و به ستايش عبيد اللّه و پدرش پرداختند و گفتند : به خدا سوگند ! از اينجا فاصله نمىگيريم تا يار تو و همراهانش را از دم تيغ بگذرانيم و يا آنان را نزد امير ببريم . زهير خطاب به آنان گفت : « بندگان خدا ! فرزندان فاطمه به محبّت و دوستى و
--> ( 1 ) . ارشاد : 2 / 95 . ( 2 ) . در نسخهء اصلى ، « شامى » است . ( 3 ) . در نسخهء اصلى ، « بجلى » نيامده است .