شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

190

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

دانستم حضرت خضاب كرده و از آن بزرگوار ، خداحافظى كردم « 1 » . ابن شهر آشوب و ديگران گفتهاند : روز دهم محرم كه فرا رسيد و جنگ در گرفت ، حجّاج بن مسروق جعفى خدمت امام حسين عليه السّلام شرفياب شد و از او اجازهء ميدان خواست و حضرت به دو رخصت داد و به ميدان شتافت و جنگيد و با تنى آغشته به خون از ميدان خدمت امام برگشت و در حق حضرت اين اشعار را خواند : فدتك نفسى هاديا مهديّا * اليوم ألقى جدّك النبيّا ثم أباك ذى الندى عليّا * ذاك الذي نعرفه الوصيّا يعنى : جانم به قربانت كه هدايت‌كننده و هدايت شدهاى : امروز به ديدار جدّت پيامبر خواهم شتافت . سپس پدرت على ؛ آن انسان بزرگوارى كه او را وصى پيامبر مىدانم ، ملاقات مىكنم . امام حسين عليه السّلام فرمود : « نعم ! و أنا ألقاهما على أثرك ؛ آرى ! من نيز بعد از تو به ديدار آنان خواهم شتافت » . حجّاج به ميدان بازگشت و مبارزه كرد تا به فيض شهادت نايل آمد ، رضوان اللّه عليه « 2 » . يزيد بن مغفل « 3 » بن جعف بن سعد العشيرهء مذحجى جعفى وى ، يكى از دلاور مردان شيعه و شعراى نامى و از ياران امير المؤمنين عليه السّلام به شمار مىآمد كه در جنگ صفين در ركاب آن حضرت جنگيد . حضرت ، او را به نبرد « خريت » يكى از سران خوارج اعزام نمود . به گفتهء

--> ( 1 ) . خزانة الأدب : 2 / 158 ؛ اخبار الطوال : 250 ؛ ارشاد : 2 / 81 . ( 2 ) . مناقب : 4 / 103 ( با تفاوتى اندك ) . ( 3 ) . لهوف : 160 .