شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

187

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

و ما وجدوه واهنا بعد أسره * و لكن بسيما ذى براثن ملبّد فان قتلوه بعد ما ارتث صابرا * فلا فخر فى قتل الهزبر المخضّد و لو بقيت منه يد لم يقد لهم * و لم يقتلوه لو نضا لمهنّد يعنى : آگاه باشيد ! چه بسا تيراندازى كه بر تير ، نام نافع را بنگارد و مقصودش از آن ، سود رساندن به خاندان محمد باشد . آن‌گاه كه زه كمانش را بكشد ، تير او بر قلب دشمن و يا پهلوى تجاوزگران وارد گردد . اگر با شمشير با او جنگيده بودند قادر نبودند به جايگاه او نزديك شوند ، ولى سنگبارانش كردند . محاسن او از خون سرش رنگين شد و دستش شكست و وى را مانند اسيران كشتند . پس از اسارت نيز سستى به خود راه نداد و نهراسيد ، ولى چهرهاش چون شير ترسآور بود . اگر پس از زخمى شدنش او را به شهادت رساندند ، نمىتوان آن را افتخار دانست ؛ زيرا كشتن شيرى در حال اسارت ، هنر نيست . اگر برايش دستى در بدن مانده بود و شمشير كشيده بود ، قادر بر كشتن او نبودند . حجّاج بن مسروق « 1 » بن جعف « 2 » بن سعد العشيرهء مذحجى جعفى حجّاج ، شيعه و از ياران امير المؤمنين عليه السّلام در كوفه به شمار مىرفت ، زمانى كه امام حسين عليه السّلام از مدينه رهسپار مكه گرديد ، وى براى ديدار با آن حضرت از كوفه راهى مكه شد و در آنجا ملازم ركاب آن بزرگوار و در اوقات برگزارى نماز ، مؤذّن امام عليه السّلام بود . صاحب خزانة الأدب كبرى گفته است : هنگامى كه امام حسين عليه السّلام به كاخ بنى مقاتل رسيد ، خيمهاى را سرپا ديد ، پرسيد اين سرا پرده از كيست ؟ گفته شد : از عبيد اللّه بن حر جعفى .

--> ( 1 ) . در ارشاد : 2 / 78 « مسرور » به جاى « مسروق » آمده است . ( 2 ) . تيرهاى از قبيلهء سعد العشيره .