شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

177

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

محاصره در آوردند . شريح قاضى نزد مردم رفت و گفت : حادثهاى براى هانى رخ نداده ، امير او را به زندان افكنده و وى زنده است . مردم گفتند : اگر او را زندانى كرده باشد ، مهم نيست . در اين هنگام هواداران مسلم بن عقيل از راه رسيده و دار الاماره را محاصره كردند ، ولى همان‌گونه كه گذشت ، عوامل عبيد اللّه ، آنها را پراكنده ساختند « 1 » . هانى را تا زمان دستگيرى مسلم ، نزد عبيد اللّه نگاه داشتند ، سپس عبيد اللّه هر دو را به شهادت رساند و فرمان داد جنازه‌هاى آنان را در بازارها روى زمين بكشند . عبيد اللّه بن زبير اسدى در اين باره مىگويد : اذا كنت لا تدرين ما الموت فانظرى * الى هانى بالسوق و ابن عقيل الى بطل قد هشم السيف وجهه * و آخر يهوى من طمار قتيل ترى جسدا قد غيّر الموت لونه * و نضح دم قد سال كل مسيل أ يركب أسماء الهماليج آمنا * و قد طلبته مذحج بذحول تطيف حواليه مراد و كلّهم * على رقبة من سائل و مسول يعنى : اگر نمىدانى مرگ چيست ، به جسد هانى و مسلم بن عقيل در ميان بازارها بنگر . به پهلوانى كه شمشير ، چهرهاش را در هم شكست و به آن ديگرى كه پيكرش از فراز قصر فرو افتاد . پيكر بىسرى را خواهى ديد كه مرگ ، رنگ رخسارش را دگرگون ساخته و خون‌هايى كه از بدنش چون سيل روان گشته است . آيا اسماء پسر خارجه آسوده خاطر و آزادانه بر زين اسب‌ها سوار شود با اينكه قبيلهء مذحج ، خون‌هايى را از او خواهانند . قبيلهء مراد ، به دور اسماء گردش كردند و مراقب و چشم به راه اويند و از يكديگر پرسش مىكنند و در جستجوى او هستند . هانى ، روز ترويهء سال 60 همراه با مسلم بن عقيل به شهادت رسيد و آن‌گونه كه

--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 282 .