شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )
178
ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )
بيان شد ، مسلم توسط بكير بن حمران شربت شهادت نوشيد و پيكر او را از بلنداى دار الاماره به زير افكند . و هانى را دست بسته به بازار گوسفندفروشان بردند كه فرياد وا مذحجا ! سر مىداد و مىگفت : امروز از مذحجيان يار و ياورى ندارم ! مذحجيان كجايند به دادم برسند ؟ هنگامى ديد كسى او را يارى نمىكند ، دست خود را محكم كشيد و آن را گشود و گفت : آيا يك عصا و كارد و سنگى نيز وجود ندارد تا انسان از خود دفاع كند . مأموران از هر طرف بر سرش ريختند و دستهاى او را محكم بستند ، آنگاه به دو گفته شد : گردنت را دراز كن . هانى در پاسخ گفت : در اين خصوص اهل سخاوت نيستم و شما را بر كشتن خود يارى نخواهم كرد . رشيد ترك غلام عبيد اللّه ، ضربهاى بر هانى وارد ساخت ، ولى كارگر نيفتاد . هانى گفت : بازگشتگاه همهء ما نزد خداست ، پروردگارا ! به سوى رحمت و رضوان تو روانهام . غلام با ضربتى ديگر وى را به شهادت رساند و چنان كه يادآور شديم ، سپس عبيد اللّه فرمان داد سرهاى آن دو بزرگوار را توسط هانى وادعى و زبير تميمى ، به دربار يزيد ببرند . به گفتهء سيرهنويسان : زمانى كه خبر شهادت هانى و مسلم به امام حسين عليه السّلام رسيد ، حضرت مكرّر مىفرمود : « رحمة اللّه عليهما » و سپس اشك از ديدگان مباركش جارى شد . طبرى گفته است : روز نبرد « خازر » « 1 » كه فرا رسيد ، عبد الرحمن بن حصين مرادى ، نگاهى به « رشيد ترك » انداخت و گفت : خدا مرا بكشد اگر دستم به او برسد و او را به قتل نرسانم و يا در اين راه كشته شوم ! لذا با نيزه بر او حملهور شد و ضربهاى كارى بر او نواخت و او را به هلاكت رساند و به جايگاه خود بازگشت « 2 » .
--> ( 1 ) . نهرى است ميان موصل و اربل ، سال 66 در زمان مختار در آنجا نبردى رخ داد كه عبيد اللّه بن زياد توسط « ابراهيم بن مالك اشتر » به هلاكت رسيد . ( 2 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 292 ، كامل : 4 / 36 .