شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

162

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

افزون تر مىشود . برخى تاريخ‌نگاران از اين سخن چنين برداشت كردهاند كه : ابو الفضل عليه السّلام با اين سخن خواست بگويد : ميراث شما را به فرزندان خويش اختصاص خواهم داد كه اين برداشتى غلط بوده و مقام و منزلت عباس عليه السّلام فراتر از اين گونه مسائل بوده است . همچنين ابو مخنف روايت كرده و گفته است : عابس پس از سخنى كه به شوذب گفت ، حضور امام حسين عليه السّلام شرفياب شد و سلام كرد و اظهار داشت : اى ابا عبد اللّه ! روى زمين هيچ يك از خويشان دور و نزديكم نزد من عزيزتر و محبوب‌تر از شما نيست و اگر قادر بودم جفا و ستم و كشته شدن را با چيزى عزيزتر از جان و خونم ، از وجود مباركت دور كنم ، قطعا اين كار را انجام مىدادم ، سلام و درود بر تو اى ابا عبد اللّه ! گواهى مىدهم كه راه هدايت شما و پدر بزرگوارت را مىپويم و سپس با شمشير برهنه به سمت دشمن رفت و با وجود ضربتى كه بر پيشانىاش وارد شده بود ، مبارز طلبيد « 1 » . ابو مخنف از ربيع بن تميم همدانى روايت كرده گفت : هنگامى كه ديدم عابس به سمت من مىآيد ، او را شناختم و قبلا در جنگ و نبردها وى را ديده بودم ، او دلاورترين مردم به شمار مىآمد . فرياد زدم : مردم ! اين مرد ، شير شيران و پسر ابو شبيب است ، هيچ يك از شما براى مبارزه با او بيرون نرويد و عابس صدا مىزد : آيا هماوردى نيست ، آيا هماوردى نيست ؟ هيچ كس به سمت او نيامد . عمر سعد فرياد زد : واى بر شما ! او را سنگباران كنيد و بدينسان سنگ‌ها از هر سو بر بدنش باريدن گرفت . وقتى عابس اين وضعيت را ديد ، زره و كلاه‌خود خويش را پشت سر افكند و سپس بر سپاه دشمن حملهور شد . به خدا سوگند !

--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 329 .