شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

163

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

ديدم كه وى بيش از دويست تن از سپاه دشمن را دنبال مىكرد تا آنكه از اطراف ، وى را به محاصره در آوردند و به شهادت رساندند و سر از بدنش جدا كردند . سر او را در دست چند تن ديدم كه هر يك ادعاى كشتن وى را داشتند . همگى نزد عمر سعد آمدند . وى گفت : با هم مشاجره نكنيد ، يك تن او را نكشته همهء شما در كشتن او سهيم بودهايد و با اين سخن ، آنان را پراكنده ساخت « 1 » . شوذب بن عبد اللّه همدانى شاكرى وى ، از شخصيّت‌ها و بزرگان شيعه و از معدود دليران جنگاور به شمار مىآمد و حافظ و حامل احاديث امير المؤمنين « 2 » عليه السّلام بود . صاحب حدائق الورديه مىگويد : شوذب براى پاسخ به پرسش‌هاى شيعيان در مسجد ، جلوس مىكرد و آنان براى دريافت حديث ، نزد وى مىآمدند و ميان آنان شخصيّتى بزرگ تلقى مىشد « 3 » . ابو مخنف مىگويد : شوذب پس از ورود مسلم به كوفه براى رساندن نامهء مسلم و دعوت نامه‌هاى مردم كوفه به امام حسين عليه السّلام مولاى خود عابس را از كوفه تا مكه همراهى كرد و با امام عليه السّلام ماند تا به كربلا آمد و زمانى كه جنگ در گرفت ، ابتدا به نبرد پرداخت و سپس عابس او را خواست و تصميمش را جويا شد و او همان گونه كه يادآور شديم ، حقيقت را بازگو كرد و به ميدان شتافت و قهرمانانه جنگيد و به فيض شهادت رسيد . رضوان اللّه عليه « 4 » .

--> ( 1 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 329 . ( 2 ) . شيخ طوسى در رجال خود : 101 ، شمارهء 993 او را از ياران امام حسين عليه السّلام شمرده است . ( 3 ) . حدائق الورديه : 122 . ( 4 ) . طبرى ، تاريخ : 3 / 329 . شيخ مفيد مىگويد : پس از او شوذب آزادشدهء شاكر به ميدان تاخت و عرضه داشت : « السلام عليك يا ابا عبد اللّه و رحمة اللّه و بركاته ، استودعك اللّه و أسترعيك » ، سپس به نبرد پرداخت تا به شهادت رسيد .