شيخ محمد بن طاهر السماوي ( مترجم : عباس جلالي )

112

ابصار العين في انصار الحسين ( ع ) ( سلحشوران طف ) ( فارسي )

« اما بعد : هم اكنون خبر دردناكى دريافت نموديم كه مسلم و هانى و عبد اللّه يقطر به شهادت رسيدهاند و شيعيانمان دست از يارى ما برداشتهاند ، هر يك از شما دوست دارد مىتواند برگردد و ما بيعت خود را از آنان برداشتهايم . همهء مردم به جز ياران خاص آن حضرت ، به اين سو و آن سو ، پراكنده شدند » . برخى مورّخان نقل كردهاند : زمانى كه امام حسين عليه السّلام در منطقهء ثعلبيه بود ، از جا « 1 » برخاست و به سمت زنان رفت و دختر خردسال مسلم را مورد نوازش قرار داد و دست مبارك خويش را بر سر او مىكشيد ، گويى دخترك احساسى در دل داشت ، عرض كرد : اين همان كارى است كه پدرم انجام مىداد . امام حسين عليه السّلام فرمود : « دختركم ! من به جاى پدرت » ، اين را فرمود و اشك از چشمانش جارى شد و زنان نيز به گريه افتادند . سيره‌نگاران گفتهاند : ابن زياد پس از شهادت مسلم و هانى ، سرهاى مقدس آن‌ها را همراه هانى بن ابى حيّهء وادعى و زبير بن اروح « 2 » تميمى به دربار يزيد فرستاد و مردم جنازه‌هاى آن بزرگواران را گرفته و در كنار دار الاماره جايى كه امروزه زيارتگاه مردم است ، به خاك سپردند و قبر هر كدام جداى از ديگرى است . من شعرى را كه سيد باقر بن سيد محمد هندى دربارهء آن حضرت سروده ، بسيار مىپسندم كه در آن آمده : سقتك دما يا بن عم الحسين * مدامع شيعتك السافحة و لا برحت هاطلات الدموع * تحييك غادية رائحة لأنّك لم ترو من شربة * ثناياك فيها غدت طائحة

--> ( 1 ) . محلى در راه مكه . ( 2 ) . ارشاد : 2 / 85 .